Feeds:
نوشته
دیدگاه

Posts Tagged ‘فلسفه زندگی، زندگی ایرانی، شخصی’

اول یکم بهانه برای ننوشتن‌هایم بیاورم، بعد برویم سر اصل مطلب.

حکایت ننوشتنم همان مَثل معروف قیر و قیف و مأمور مجازات هست! یعنی یک روز سوژه هست، دل و دماغ نوشتن نیست، یک روز هم حس و حالش هست، سوژه هم هست اما من نیستم، یعنی وقتی برای نوشتن نیست. یک موقع هم همه این‌ها هست اما مثلاً یک هفته تلفن منزل قطع می‌شود آقای مهندس مخابرات نمی‌آید تعمیرات و… خلاصه این داستان ادامه پیدا می‌کند و بهانه‌های من همچنان ادامه دارد…

خیلی بد هم هست آدم صبح تا شب به همه بگوید از جاده تعادل در زندگی خارج نشوید بعد اینطور بزند زیر حرف و فلسفه زندگی‌ش، این را هم نوشتم تا خودم را یکم متنبه کنم…

و اما زندگی…

گرفتاری‌های زندگی که همیشه هست، پس این را دیگر کِش نمی‌دهم… اما بواقع الان در یک شرایطی هستم که ترجیحم بر این هست تا همه تمرکزم را بر روی مسئله مهم این روزهای زندگی‌م بگذارم، برای همین هم هست که کارهای دیگر تا اطلاع ثانوی روی استندبای قرار گرفته هست، از جمله وبلاگ نوشتن.

به خودم و زندیگی‌م که نگاه می‌کنم فکر می‌کنم که در یک مقطع ویژه‌ای از زندگی‌م قرار گرفته‌م، یعنی سر چهارراهی ایستاده‌ام که باید روی انتخاب مسیر بعدی زندگی‌م خیلی دقت کنم، ممکن است انتخاب راه‌های دیگر مرا به آنچه که دوست دارم در زندگی بهش برسم، نرساند و این خوب نیست.

این روزها هم مترصد این هستم و البته دارم تلاش می‌کنم تا شرایطی را فراهم کنم که کارم و فلسفه زندگی‌م با هم در یک مسیر قرار بگیرد، بواقع این چیزی بوده که که اگر بشود استراتژی نام گذاشت‌ش در این چند سال گذشته بصورت جدی‌ هم در کار و هم در زندگی دنبال‌ش کرده‌ام، اما معمولاً شرایطی کاریم و فلسفه زندگی‌م معمولاً خیلی با هم در تضاد بوده، و این پارادوکسِ خیلی آزارم داده و بخش زیادی از انرژی‌م را مصروف خودش کرده، چیزی که فکر می‌کنم هر کدام از شما هم در زندگی‌تان تجربه‌ش کرده‌اید.

خلاصه‌ش این که، حالا شرایطی را دارم تجربه می‌کنم که امیدوارم هر چه زودتر محقق شود و این شرایط جدید کاری می‌تواند خیلی به من کمک کند تا کاری را در زندگی‌م انجام بدهم که با فلسفه زندگی‌م کمتر در تضاد باشد و سرانجام‌ش این بشود که وقتی به مسیر رفته زندگی‌م نگاه می‌کنم، به زندگی که از سر گذراندم افتخار کنم.

این روزها به این چگونه طی کردن مسیر زندگی خیلی فکر می‌کنم و با این شرایطی که پیش آمده نمي‌خواهم این فرصت را از خودم بگیرم، هر چند تلاش برای انجام یک کار گروهی در ایران خیلی سخت هست حتی اگر این تیم کاری از نزدیک‌ترین افراد زندگی‌ت تشکیل شده باشند اما در انجام یک کار گروهی می‌بینی که چقدر طرز فکرها و روش‌های زندگی کردن‌تان در عین نزدیکی با هم فرق دارد و این را هم به همین راحتی نمی‌شود تشخیص داد مگر در شرایطش قرار بگیرید، یا حداقل به نظر من اینطور هست.

برای انجام یک کار درست باید فکری درست داشت، و متأسفانه این درست بودن این روزها خیلی هواخواهی ندارد، چون متعاقبش باید تاوانی برای درست بودن‌ت بپردازی و این یعنی سختی بیشتر در زندگی و آدم‌های این روزگار هم از پذیرش این سختی گریزانند… در هر حال امیدوارم این گروهی که قرار هست استارت کار را با آن‌ها بزنیم به اندازه اسم و رسم‌شان توان مدیریتی داشته باشند.

با وجود این که می‌دانم این هم یکی از راه‌هایی هست که می‌شود در زندگی طی کرد اما در شرایط فعلی فکر می‌کنم دارم بهترین تصمیم را می‌گیرم و این حس خوبی بهم می‌دهد، حتی با وجود این که خیلی جاهای کار لنگ می‌زند اما همین که دارم کاری را در زندگی‌م انجام می‌دهم که  از انجام دادنش راضی هستم فکر می‌کنم این خودش موفقیت بزرگی هست…

پی‌نوشت: با همه توضیحاتی که در مورد درگیری‌های کاری دادم اما خودم هم خوب می‌دانم بهانه‌ای بیش نیست، پس سعی می‌کنم غیبت‌هایم در حد صغری بودن بماند و کبری نشود.

Read Full Post »