Feeds:
نوشته
دیدگاه

Posts Tagged ‘شخصی، اجتماعی، لذت زندگی کردن، فارق از روزمرگی‌ها’

فکر می‌کنم این جمله رو بارها و بارها از پدر، مادر، دوست، همکار و حتی غریبه‌ای که تو مترو یا تاکسی چند دقیقه‌ای باهاش همکلام و همراه بودید، شنیدید که از وضعیتی که داره حسابی شاکی بوده و دوست داشته واسه یک روز هم که شده بی‌خیال کار و زندگی بشه و لحظاتی واسه خودِ خودش باشه.

به نظرم انجام اینکار برعکس اون چیزی که خیلی‌هامون فکر می‌کنیم، نیازی به معجزه‌ی الهی یا یک برگه مرخصی که از غیب برسه نداره، فقط یکم همت می‌خواد و البته یکمم جیگر می‌خواد، اندازه جیگر گنجشک (یا بقول مشهدی جیگر چُقُک)، واسه رهایی از تکرار و روزمرگی‌ها، که بی‌خیال کار و زندگی و وظایف روزمره‌ی شخصی و اجتماعی‌مون بشیم و چند ساعتی فارق از تمام دغدغه‌های روزمره به اون کارهایی بپردازیم که همیشه آرزوی انجامش رو تو این شرایط داشتیم. البته این لذت موقعی کامل می‌شه که موقع با خود بودن و حتی بعدش احساس پشیمانی نداشته باشی و به افکار منفی اجازه‌ ندهید که به بهونه و طعنه‌های خودتون و دیگران «این دیگه چه کار بچه‌گانه‌ای بود و…» کل سرخوشی روزتون رو از بین ببرید.

بدون شک فلسفه زنده بودن ما زندگی کردن هست و برای زندگی کردن نباید غرق عادت‌ها و روزمرگی‌ها شد. این گریزهای هر از چندگاه خیلی کمک‌ حال‌مون برای لذت بردن از زندگی‌مون هست. باور کنید، دیدن فیلم مورد علاقه‌تون در سینما اونم وسط هفته، یا قدم زدن تو پارکی که دوستش دارید و عشق کردن با صدای خِش‌خِش برگ‌های پاییزی، سر زدن به یک دوست قدیمی و یادی از گذشته‌ها کردن و یا شایدم خلوت کردن کنج یک کافه دنج، می‌تونه خیلی از انگیزهای زندگی کردن رو درونمون زنده کنه… همه ما به این دل‌خوشکنک‌های هر چند کوچک زندگی نیاز داریم. شما غیر از این فکر می‌کنید؟

پی‌نوشت: حالا اینکه اول هفته‌ی کاری این چه ویری بود که به جون من افتاد الله اعلم… و بعد هم اینکه ما یک چیزی نوشتیم، یاعلی از تو مدد، بی‌خیال از محل کار بیرون نزنید، برای سلسله مراتب یک یادداشت یا پیغامی بگذارید… نمی‌خوام فردا بیاین لعن و نفرین کنید که از نون خوردن انداختیمون!

Read Full Post »