Feeds:
نوشته
دیدگاه

Archive for the ‘ورزش و مستطیل سبز’ Category

هم یکم فوتبال‌نوشت خونم کم شده بود، هم بساط گیربازار اینجا کمرنگ‌تر هست، لذا ما هم دیواری کوتاه‌تر از جماعت فوتبالی گیر نیاوردیم و از اون‌ها نوشتیم.

پرسپولیس و شهریارش

ششمین پیروزی تیم پرسپولیس با علی دایی در آخرین بازی و در جام‌حذفی مقابل تیم خوب دسته دومی آلومینیوم اراک بدست اومد. کریم باقری کاپیتان 36 پرسپولیس مثل قالی کرمون، هر روزی که سن‌ش بالاتر می‌ره به کیفیت بازی‌ش هم اضافه‌تر می‌شه، با زدن دو گل باز هم درخشید. فعلاً پرسپولیس مثل تراختور همه تیم‌ها رو از پیش‌رو بر می‌داره، تا ببینیم نوار این پیروزی‌ها تا کجا ادامه داره…

جادوگر وارد می‌شود

بقول عادل فردوسی‌پور، ما علی کریمی رو خیلی دوست داریم و خیلی خوشحال می‌شیم که بازی اون رو ببینیم، اما بقول خداداد عزیزی، من اگه جای کریمی بودم به تیم ملی برنمی‌گشتم.

مطمئناً همه فوتبال‌دوستان از دیدن پیراهن تیم ملی بر تن علی کریمی خیلی خوشحال می‌شوند، اما کاش توی این مقطع به تیم ملی بر نمی‌گشت! حالا اگرم دستور از بالا رسیده، ایرادی ندارد، اما هنوزم شماره 8 ایران، برای ما همون جادوگر دوست داشتنی بوده، هست و خواهد بود.

افشین امپقاطوق

احتمالاً اگه یک ایرانی نسل دومی که در فرانسه به دنیا اومده و از اوضاع ایران خبر نداشته باشه و بخواد افشین قطبی رو تشویق کنه اینطوری تشویقش می‌کنه «افشین امپقاطوق»، هر چند من با تلفظ حرف «ر» مشکلی ندارم اما خواستم یکم حرص‌م رو خالی کنم… چقدر فاصله محبوب بودن و مغضوب شدن نزدیک هست! لیست جدید تیم ملی و دست به دامان یاغی‌های تیم ملی شدن هم نکات جالبی بود، اما فقط جادوگر به این دعوت لبیک گفت، باقری دیگه حوصله منتر رقصونی جماعت رو نداره، اما این وسط کعبی بدجوری سوخت! حالا باید از قطبی پرسید: کو اون همه عشق، صفا، صمیمت؟!!

بازم جان تری ضایع شد!

خیلی فرق نمی‌کنه که تو ایران زندگی کرده باشی تا مفهوم غیرت رو بدونی، یا نه در ممالک خارجه. حتی همون خارجکی‌هایی که اینجا متهم به بی‌غیرتی هستند (به زعم جماعت ارزشی)، انقدر رگ دارند که جلوی یک  آدم بی‌معرفت و رذل دربیایند. صحنه دست ندادن وین بریج با جان تری در ابتدای بازی چلسی و منچستر سیتی و تشویق وین بریج هنگام تعویض شدن از سوی تماشگران تیم چلسی، از اون صحنه‌های به یاد ماندنی فوتبال بود تا امثال برادر جان تری متوجه باشند تِر زدن بعضی جاها انقدر گرون تموم می‌شه که لکه ننگ‌ش رو تا آخر عمر نمی‌شه با هیچ چیزی پاک‌ کرد.

تام و جری در لالیگا

داستان تام و جری رو تجسم کنید، تعقیب و گریز همیشگی، جدالی ابدی برای مرگ و زندگی، کینه‌ای فراموش نشدنی، شاید همه چی توی کارتون تام و جری، این موش زرنگ و گربه ناقلا انقدر سیاه و تلخ نیست اما فلسفه‌ش همین هست. حالا حکایت مردان کاتالان و شاهزاده‌های مادریدی، تجلی همین نمادهاست. رقابت شونه به شونه این دو تیم از نخستین هفته بازی‌های این فصل جذاب‌تر از همیشه دنبال شده، بردهای خیرکننده و پرگل رئال‌مادرید توأم با بازی درخشان فوق‌ستاره‌های این تیم در هفته‌های اخیر باعث شده تا فشار مضاعفی بر اسطوره‌های کاتالانی وارد بشه، حذف از جام حذفی، تزلزل در رقابت‌های چمپیونز لیگ اروپا، افت کیفیت بازی‌ بارسایی‌ها از نشانه‌های بارز افت مردان بندر بارسلون هست اما اونها همچنان با تمام مشکلات یکه تاز لالیگا هستند و شانس اول فتح جام باشگاه‌های اروپا، اما قبل از همه اون‌ها آزمون بزرگ بازی برگشت اِل‌کلاسیکوست که تکلیف همه‌ چی رو مشخص خواهد کرد فرار از دست رئال و قهرمانی یا شکست و پایان یک رویا؟



Read Full Post »

پرسپولیس 2 – 1 استقلال

فقط محض کُری و برای کمی هوای تازه…

در روزی که می‌تونست نتیجه دربی 68 باز هم با یک تساوی دیگه به پایان برسه، و دوباره اتحاد قرمز و آبی روی سکوها بر علیه فوتبال سیاسی و تبانی شکل بگیره… شلیک خاطره‌انگیز کریم باقری مانع رقم خوردن سناریویی تکراری این سال‌های اخیر دربی شد…

تو فوتبال از ستاره‌ها توقع این هست که در لحظات حساس به تیمشون کمک کنند و سرنوشت بازی رو رقم بزنند و کریم باقری که در طول جریان بازی یک بازی کاملاً معمولی رو به نمایش گذاشته بود، اما در حساس‌ترین لحظه بازی شخصیت کاریزماتیک یک کاپیتان مقتدر رو در صحنه درگیری حقیقی و شیث رضایی که می‌تونست بدلیل غیرحرفه‌ای گری و خودخواهی دو بازیکن جوان تبدیل به یک تراژدی تلخ برای پرسپولیس بشه، با حضور به موقع در صحنه و آرامش دادن به تیم، باعث شد تا یک حرکت منفی رو تبدیل به یک انرژی مثبت در تیم پرسپولیس بکنه… و در نهایت اون شوت سهمگین به طاق دروزاه استقلال و وحید طالب‌لو… دراماتیک‌ترین لحظه بازی رقم زد و سبب شد تا یک نوستالوژی ماندگار از کریم باقری این بازیکن بزرگ فوتبال ایران در آخرین لحظات فوتبالی زندگیش در ذهن همه هواداران فوتبال ایران به یادگار بمونه….

در مورد بازی هم که بنظرم معمولی بود ولی از دربی‌های قبلی یکم هیجان بیشتری داشت اون هم فقط بخاطر تلاش بیشتر بازیکن‌ها برای کسب پیروزی بود تا اَنگ تبانی بهشون نخوره، وگرنه کیفیت فنی دربی همچنان از سطح متوسط بازی‌های لیگ هم پائین‌تر بود!

نکته دیگر بازی هم قضاوت خوب و مسلط نوید مظفر‌زاده بود، که شاید در برخی صحنه‌ها تشخیص خوبی نداشت اما تصمیمات‌ش روی جریان بازی و لحظات حساس اون اثرگذار نبود، که باید به این داور جوان ایرانی تبریک گفت.

پی‌نوشت: این بازی هم تموم شد و حالا باید به فکر مسائل مهم‌تری بود، به فکر ساختن یک ایران آزاد…

Read Full Post »

5 بهمن ماه:

دیروز که 5 بهمن‌ ماه بود و گذشت، اما با خودم داشتم فکر می‌کردم:

یعنی تو این 30 سال، ملت ایران انقدر از مرحله پرت بوده که باید تا دهمین دوره‌ انتخابات صبر می‌کردند، بعد می‌گفتند غلط کردیم، نخواستیم بابا! یا نه از اول همین بوده، ولی چون تا الان رسانه‌ای مثل اینترنت در اختیار نداشته صداشون به جایی نمی‌رسیده؟!

» انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری اسلامی ایران (5 بهمن ماه، 1358 ه.ش)»

تاکسی نوشت:

این هم به سبک سروش صحت، از میدان شریعتی (تقی‌آباد) تاکسی سوار شدم به طرف منزل. تاکسی به میدون فلسطین (ملک‌آباد) که رسید یک آقایی حدوداً 40 ساله سوار تاکسی شد، به محض اینکه تاکسی راه افتاد، اون آقاهه خطاب به جمع مسافرها با صدایی بلند طوری که همه بشنوند، با اشاره به بیلبوردی که لاین روبروی خیابان و در حاشیه باغ ملک‌آباد قرار گرفته؛ گفت: اِ… عکس آقا تا صبح اینجا بود، شب که شد برداشتن‌ش (توضیح: ظاهراً روی این بیلبورد چند وقتی هست که عکسی از آقا قرار داشته تا همین امروز صبح اما از سرِ شبی تبلیغ مجموعه ورزشی موج‌های آبی جایگزین عکس آقا شده!!!)… بعد هم در ادامه اضافه کرد، شاه واسه خودش تندیس می‌ساخت اون شد عاقبتش، اینا که واسه این که پول کمتر بِدن به همین عکس و پوسترها قناعت می‌کنند چی می‌خواد سرشون بیاد… چرخ روزگاره ‌ها‌…

عشق/ کتاب/  جیب‌های پر از خالی:

بعد از مدت‌ها گذرم افتاد به کتاب‌فروشی‌های شهر، خُب معمولاً اینجور مواقع انتخاب اول کتاب‌ فروشی امام چهارراه دکترا هست، با اینکه کتاب‌فروشی فضای بزرگی نداره، اما یکی بدلیل حُسن برخورد صاحب کتاب‌فروشی و همکارانش و البته رفتار حرفه‌ای‌شان (هِی به آدم زل نمی‌زنند که یعنی اگه بِخر نیستی برو رد کارت یارو!) بعد هم اینکه تقریباً جنس‌شان جور هست. با این توضیحات فکر می‌کنم هر عشق کتابی (مثل خودم) انقدر جای دنج و خوبی نصیبش شده که با وجود یک نیمچه دیسک کمری هم که دارد، سر پا ایستاده حدود 2 ساعت و اندی به مرور کتاب‌های جدید بپردازد… البته اگر صدای زنگ موبایل‌ت و آدم‌هایی که سالی یکبار هم زحمت احوال‌پرسیت را به خودشان نمی‌دهند و اَد می‌گذارند پایت را داخل کتاب‌فروشی بگذاری تا لاینقطع به ابراز احساسات بپردازند، بگذارند تا از این خلوت و عشق‌بازی با کتاب‌ها به ارگ.اسم روحی برسی!

همیشه به خودم می‌گویم اگر روزی پولدار شدم (این آرزوی کلیشه‌ای هم آدم‌ها از ازل تا ابد بوده، پس ذکر کردنش از طرف من خیلی هم تعجب‌آور نیست! بعد هم اینکه آرزو بر جوانان عیب نیست!)، حتماً یک کتاب‌فروشی بزرگ می‌زنم تا مثل این کتاب فروشی امام و بقیه کتاب‌فروشی‌های شهر مجبور نباشی واسه ورق زدن یک کتاب 50٪ از زمان‌ت صرف می‌بخشید اجازه بدین رد بشم، شود. بعد هم اینکه اونوقت مجبور نیستی هی با خودت چرتکه بندازی دیگه پول‌‌های تو جیبت تموم شد، بقیه‌ش باشه واسه بعد! (یکی نیست بگه آخه ندید بدید آدم که هر بار می‌ره کتاب‌فروشی نباید نصف کتاب‌فروشی رو بار خودش کنه ببره خونه!!!).

90/ عادل بی‌عدالت!/ طرفداران تراختور:

فکر کنم همینطور اوضاع برنامه 90 پیش برود، باید یک دسته‌بندی موضوعی هم در ParaDox (یعنی همین جایی که لطف کرده‌اید و در حال مطالعه‌اش هستید) اختصاص بدم به برنامه 90، اون هم بدلیل اینکه در کُل برنامه‌های سیمای ج.ا تنها برنامه‌ای که در اون می‌شود به اندازه سر سوزن هم که شده نظری خلاف سیاست‌‌های سیستم زد، همین برنامه 90 هست و خُب این هم هنر عادل ‌خان فردوسی‌پور هست… که باید بهش دست مریزاد گفت، از این بابت.

اما نقش اول برنامه دیشب 90 هم، خود فردوسی‌پور بود که سعی مفرطی داشت تا به برادران ( و البته خواهران) آذری بگوید که بابا جان 11٪ هستید چرا هِی آسمون ریسمون می‌بافید، اگر sms snd نمي‌شه گناه‌ش گردن من نیست، آسمون در همه جای ایران یک رنگه، هزار تا آمار ریز و درشت هم رو کرد برای اثبات حرف‌ش، حالا امیدواریم هموطنان همیشه در صحنه آذربایجانی بلایی که سر مانا نیستانی و بخاطر یک کاریکاتور  و na me na اش آوردند، سر عادل نیاورند که توی این روزگار آدم‌هایی از این دست خیلی کم داریم. قشنگ‌ترین حرف رو هم خود عادل و از زبان هواداران تراختور گفت که:

یِل یاتار… طوفان یاتار… یاتماز عدالت پرچمی

اما تأثیرگذاری جنبش سبز هم در این کَل‌کَل عادل و هواداران دو آتشه تراختور خیلی نمود داشت، یکی شعارهایی از این دست «نوشتم تراکتور، خواندن پرسپولیس» هواداران تراکتورسازی و دیگر  تأکید زیاد عادل بر صیانت از آراء مردم در هر شرایطی، بدون مخدوش کردن حقایق، گوشه‌ای از این سبز بودن برنامه 90 بود.

قربانی برنامه دیشب 90 هم که ابیل‌فضل نگهدارش باشد، کسی نبود جز حسین رضازاده! که علی‌رغم گندهای زیادش در چند ماه اخیر و بحث مثبت بودن دوپینگ وزنه‌برداران ایرانی، همچنان کمر همت برای فتح قله‌‌های بالاتر به لطف پاچه‌خواری‌اش را بسته! فردا روز هم اگر رضازاده مدعی مقام آقایان شد زیاد تعجب نکنید!

Read Full Post »

خیلی کلیشه‌ای هست نوشتن این جمله اما بعضی موقع‌ها مجبور به گفتن یا نوشتن جملاتی از این دست می‌شوی؛

مخفی کردن و یا وارونه جلوه دادن حقیقت یک موضوع هیچگاه نمی‌تونه حقیقت اون موضوع رو تغییر بده!

دوست نداشتم که این مطلب رو بنویسم اما وقتی آدم‌هایی مثل فراز کمالوند سرمربی تراکتورسازی (تراختورسازی) تبریز رو می‌بینم که در شرایط فعلی جامعه اینطور می‌خواهند از موج‌های بوجود آمده کمال سؤ‌استفاده رو ببرند، آزرده خاطر می‌شم.

دیشب برنامه 90 رو خیلی از ایرانی‌ها به سیاق همه دوشنبه شب‌های سال‌های اخیر، بطور حتم دیده‌اند و به احتمال قریب به یقین اکثر افراد هم در مسابقه sms برنامه 90 که دیشب اختصاص داشت به اینکه طرفدار کدام تیم هستید؟ و به منظور این که از جامعه آماری بدست آمده مشخص شود که کدام تیم ایرانی بیشترین طرفدار (هوادار) را دارد، شرکت کردید.

برای من به شخصه که طرفدار تیم پرسپولیس هستم (و شاید خیلی از طرفداران این تیم) نتیجه مسابقه sms دیشب برنامه 90 مشخص بود، اما تنها جذابیتش این بود که ببینیم درصدها به چه صورت خواهد بود! (و ناگفته نماند جذابیت‌ بعدی‌اش یکجورهایی همان کُری خوانی‌های همیشگی اهالی فوتبال که بخشی از نوستالوژی زندگی‌شان را تشکیل داده و بعد هم رو کم کنی آدمی مثل کمالوند که یکمقدار از توهم‌ش کم شود!).

با توجه به نتایج ضعیف فصل گذشته تیم پرسپولیس و عدم کسب سهمیه حضور در لیگ قهرمانان امسال و رفتن چند ستاره‌های این تیم مثل علی کریمی، نیکبخت واحدی، پژمان نوری، مازیار زارع، ابراهیم توره و… و همچنین نتایج نه چندان خوب این تیم در فصل جاری رقابت‌ها که در بازی مقابل شاهین بوشهر با خوردن 4 گل از تیم انتهای جدولی به اوج رسید، همهُ همه موجب شده بود تا این شاعبه بوجود بیاد که مقداری از آراء تیم پرسپولیس ریزش داشته باشه، که خُب طبیعی هم بود! مضاف بر این که مثل سال 86 که خود عادل فردوسی‌پور هم بهش اشاره کرد اون موقع در مسابقه مشابهی که برگزار شده بود تیم تراکتورسازی در لیگ برتر حضور نداشت تا در گزینه‌های مسابقه باشه، دیشب هم مسلماً خیلی از طرفداران آذری تراکتورسازی (یا بقول خودشون تراختور) با توجه به علاقه‌مندی به تیم تراکتورسازی و پرسپولیس ناگزیر به انتخاب اولویت اول خودشون یعنی تیم شهرشون تراختور بودند و اون حدود 11٪ رأی رو باید همون تعداد دونست که 2 سال قبل به پرسپولیس رأی دادند و موجب شد تا با آمار 65٪ و با حدود دو برابر بیشتر از استقلال تهران، عنوان پرطرفدارترین تیم ایران بعد از سال‌ها کَل‌کَل بین هواداران، رسانه‌ها و… در قالب برنامه‌ای که همگان به سلامت و صحت و سقم نتایج منتشر شده‌اش ایمان داشتند، بر همه علاقه‌مندان فوتبال مشخص بشه؛ تا رسماً پرونده این کُری خوانی بسته شود!

هر چند که حضور هفتادهزار نفری طرفداران تیم تراختور در این فصل امر رو به سرمربی این تیم مشتبه کرده بود که این تیم پرطرفدارترین تیم ایران هست!!! (بقول فردوسی‌پور توهمی که بدجور فراز کمالوند رو در بر گرفته). حداقل خوبی این نظرسنجی این بود که برای کمالوند یکبار دیگه این حقیقت مشخص شود.

تو این روزهایی که قرمزی خون آزاداندیشان موجب سبزی وطن شده، شاید نوشتن از فوتبال و پرداختن به همچین موضوعی یکمقدار مضحک بنظر برسه، اون هم در زمانه‌ای که مرور سرخط خبرهای داخلی جز خون‌دل ‌خوردن بخاطر از دست دادن یک عزیز هموطن و یا رنجی که خودش و خانواده‌اش می‌کشند رو یادآوری می‌کنه! اما اگر این رو هم قبول داشته باشیم که امروزه فوتبال یا بهتر بگم صنعت فوتبال بعنوان یک بخش پررنگ از جامعه بشری می‌تونه بیانگر خیلی از حقایق جاری در ساختار یک نظام و یک کشور باشه؛ پرداختن به این موارد بخوبی می‌تونه بیانگر گوشه‌ای از حقیقت موجود در جامعه ایران باشد!

نمونه‌ عینیش هم همین برنامه دیشب 90 و مسابقه smsاش بود، وقتی از جامعه آماری حدود دو و نیم میلیونی شرکت کننده در یک برنامه زنده تلویزیونی که حدود 51٪ به تیم پرسپولیس رأی می‌دهند اما آدمی مثل کمالوند که به زعم خودش پرطرفدارترین تیم ایران (تراختور) رو هدایت می‌کنه با 11٪ آراء، دیگران (فردوسی‌پور و برنامه 90) رو متهم به شانتاژ و دستکاری آراء، علی‌رغم آمار شفاف و زنده برنامه 90 می‌کنه، خُب خیلی هم عجیب نیست!

وقتی در سطح کلان جامعه برای انتخاب نفر اول مملکت براحتی به شعور مردم توهین می‌شه، و نظرشون رو به هیچ می‌گیرند و سعی در وارونه جلوه دادن حقیقت موضوع می‌کنند، مسلماً ظهور آدم‌هایی مثل کمالوند که خودش هم از اصحاب رسانه بوده و کاملاً به این حربه‌ها واقف هست و برای هر چه بیشتر پر رونق‌تر کردن دکان چند روزه‌اش، این اجازه رو به خودش می‌ده تا با توهین به مخاطب برنامه 90 (مردم ایران) و با وقاحت تمام سلیقه شخصی‌اش رو ارجح‌تر بر خواست دیگران بدونه! این می‌تونه بخوبی بیانگر فضای حاکم بر کشور باشه که موجب ظهور علف‌هرزهایی این چنینی می‌شود!

اما اشتباه آدم‌هایی با طرز تفکر کمالوند در اینجاست که جامعه امروز ایران و نسل جوان‌ش انقدر به بلوغ فکری رسیده که تمایزی بین یک دل‌سوز و خدمت‌گذار واقعی و یک هوچی‌گر که با رفتارهای پوپولیستی‌اش سعی در کسب محبوبیت دارد؛ قائل شود!

برنامه دیشب 90 و نتیجه مسابقه sms شب گذشته‌اش فقط نظر دادن و شرکت در نظرسنجی یک برنامه ورزشی نبود! اعلام شعور و بلوغ فکری نسل جوان جامعه ایرانی و نه‌یِ دیگری به طرز فکر پوپولیستی و متحجرانه، همه کسانی بود که سعی در نادیده گرفتن آرای واقعی اون‌ها و وارونه جلوه دادن حقیقت رو دارند؛ بود. جامعه جوانی که قبل‌تر از این هم؛ حضور، رأی و اندیشه‌شان را با ارسال smsهای سبزشان به اثبات رسانده‌اند.

پی‌نوشت: کاش فضایی در کشور فراهم می‌شد تا با برنامه‌ای شبیه ساختار برنامه 90، امکان بیان گوشه‌ای از حقایق جامعه ایران بود! فکر کنید… مثلاً با یک sms براحتی نظرتون رو درباره عملکرد نفر اول مملکت بیان می‌کردید! چه می‌شد!!!

Read Full Post »

آدم بعضی وقت‌ها می‌خواهد یک کاری را نکند اما هر چقدر مقاومت می‌کند نمی‌تواند جلوی خودش را بگیرد، از دیشب می‌خواستم درباره برنامه شب گذشته 90 که به حق سبزترین برنامه 90 بعد از انتخابات 22 خرداد بود و حماسه‌ای که محمد دادکان در این برنامه آفرید چیزی ننویسم، اما آخرش هم نشد که نشد…

با اطلاع رسانی جنبش سبز در چند روز گذشته این ابتکار مدنی جنبش سبز بخوبی در میان توده مردم اطلاع رسانی شده بود، حدودای ساعت 8 شب قبل یعنی چند ساعت قبل از شروع برنامه 90 در آرایشگاه منتظر بودم تا نوبتم بشه و یک صفایی به موهایم بدهم، که موضوع برنامه 90 و انتخاب گزینه آخر بین چند تا از جوونهای داخل آرایشگاه مطرح شد. برای خود من هم مطرح شدن این بحث جالب بود چون تا قبل از این جوون‌ها داشتند فقط در مورد  مدل مو، موسیقی روز، پارتی بعدی، کَلِ ماشین‌هاشون و قرار رِیس آخر هفته گفتگو می‌کردند، و بنظر خودم که توی اون جمع مستمع بودم، اینها انگاری تو مریخ زندگی می‌کنند و از اوضاع مملکت باخبر نیستند اما واقعیتش بعد از شنیدن صحبتهاشون، هم از قضاوتی که در حقشون کردم شرمنده شدم و هم خوشحال از اینکه علی‌رغم تضاد ظاهری در دغدغه‌های زندگی مردم با طرز فکرهای مختلف اما همبستگی در همه ارکان جامعه بخوبی دیده می‌شد و همین هم رمز موفقیت جنبش سبز هست.

عبور از خط قرمزهای متعارف و صراحت لهجه‌ مثال‌زدنی محمد دادکان که پس از حدود 3 سال و اندی در برنامه 90 برای مطرح کردن مسائل دوران ریاستش‌ بر فدراسیون فوتبال ایران و تنش‌هایش با ریاست وقت سازمان تربیت‌بدنی موجب شد تا در این گفتگو خیلی از مسائل ریز و درشت فوبتال ایران مطرح گردد، برنامه‌ای که با گلایه از خود برنامه 90 در عدم دعوت برای پاسخگوئی در این مدت 3 سال و اندی که از سوی دادکان و خطاب به فردوسی‌پور مطرح شد و با انتقاد از ریاست سازمان صدا و سیما در آخرین جمله دادکان پایان گرفت. صحبت‌های محمد دادکان در طول برنامه برای چند بار باعث شد تا عادل فردوسی‌پور (هر چند بیشتر شبیه جنگ زرگری بود!) برای حفظ ظاهر چهارچوب‌های رایج هم که شده وسط صحبت‌های دادکان ترمز دادکان رو بکشه تا برنامه 90 هفته بعد هم روی آنتن برود…

با این همه نوشته‌ای که در وب فارسی و در مورد برنامه شب گذشته 90 نوشته شده، چیزی زیادی برای گفتن باقی نمی‌مونه، اما نکته آخر این که مسابقه sms دیشب برنامه 90  و انتخاب گزینه آخری که مطمئناً انتخاب دلی بود و نه عقلانی جنبش سبز، نشنون داد که راه‌کارهای مدنی خلاقانه رمز بقا و تداوم این حرکت هست، و کند کردن سیستم دریافت sms هم راه‌گشای کار حضرات نخواهد بود… جلوی حرکت آب رو نمی‌شه گرفت.

پی‌نوشت: نامردا sms من رو هم دزدیدن، چون تا الان اون sms تبلیغاتی که ارسال می‌شد هنوز به دست نرسیده!!!

Read Full Post »

« Newer Posts - Older Posts »