Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژوئن 2010

پیروزی آرژانتین (عکس از fifa.com )

دو روز از شروع 19 دوره جام‌جهانی گذشت و 5 بازی برگزار شد، و نتایج نشون می‌ده که جام شروع کم گلی رو پشت سر گذاشته.

روز اول:

بافانا بافانا (لقب تیم ملی آفریقای جنوبی است) میزبان، در بازی اول و با حمایت تماشاگرانش بازی خوبی به نمایش گذاشت و به نظر من فراتر از سطح خودشون فوتبال بازی کردند، اون هم در مقابل مکزیک با تجربه، هر چند اگر یکم خوش شانس بودند می‌تونستند برنده این دیدار هم باشند.

و اما بازی دوم، فرانسه هر چند در مقابل اروگوئه سخت‌کوش و خشن بازی چندان بدی به نمایش نگذاشت، اما از همین ابتدای جام نشون داد که نمی‌شه روی این تیم برای فتح جام حساب جدی باز کرد.

تنها 2 گل در بازی‌های روز نخست یعنی یک آمار ضعیف گل‌زنی…

روز دوم‌:

همراه بود با شگفتی آفرینی کره‌جنوبی، برد ناپلئونی آرژانتین و سکته انگلستان.

بازی کره‌جنوبی و یونان رو که ندیدم اما با توجه به سابقه یونان قهرمان یورو 2004، ظاهراً بدجوری اسیر نماینده تند و تیز آسیا شدند، کره‌جنوبی با این نتیجه نشون داد که بخوبی در حال پیشرفت هست و می‌شه برای این تیم شانس صعود قائل شد.

و اما شاید یکی از مهمترین بازی‌های دور مقدماتی‌ تقابل آرژانتین مارادونا با ستاره‌های نام‌دار و فوق‌ ستاره‌ای بنام لیونل مسی در مقابل تیم قدرتمند و همیشه جنگنده نیجریه بود که در این دوره شاید در قیاس با سایر تیم‌های هم قاره‌ایش خصوصاً ساحل عاج، کامرون و غنا ستاره کمتری در ترکیب تیم‌ش داره اما همچنان نشون داد که با افکار لاگربک سوئدی تیم خوبی در این جام هستند، هر چند گابریل هاینتزه یک گل زیبا به ثمر رسوند اما ناکام ماندن مسی در زدن گل به دروازه‌بان جسور و آماده نیجریه و از دست رفتن فرصت‌های بی‌شمار برای تیمی که داعیه قهرمانی در جام رو داره و داشتن دفاعی متزلزل که براحتی روی ضدحملات حریف جا می‌مونه علامت سؤال بزرگی در ذهن هواداران آرژانیتن ایجاد کرده که آیا اون‌ها می‌تونند جام رو با خودشون به خونه ببرند؟!

بازی پنجم، انگلستان و کاپلوی همیشه موفق که رویای بردن جام رو دارند علی‌رغم سر و صدا و تبلیغات زیاد در بازی اول نشون دادند که هنوز یک تیم وافعی نیستند، مشکل سال‌های اخیر فوتبال انگلستان که به نوعی پاشنه آشیل این تیم هم هست امشب کار دست‌شون داد و گرین دروازه‌بان انگلستان با اشتباه فاحشی که داشت باعث شد تا انگلستان چنان سکته‌ای بزنه که تا آخر بازی هم نتونست به جریان بازی برگرده. قدرت بدنی و دوندگی بی‌امان آمریکا باز هم رمز موفقیت این تیم بود و این تساوی ارزشمند، شانس این تیم برای صعود به دور بعد رو بیشتر کرد.

روز دوم بازی‌ها هم تمام شد و فوتبال کم گل و محتاطانه تیم‌ها هنوز توقع علاقه‌مندان فوتبال رو برآورده نکرده…

باید منتظر بود تا ببینیم در بازی‌های پیش‌رو بازی‌های بهتر، جذاب‌تر و پر گل‌تر خواهیم دید یا نه؟!

نتایج بازی‌های دو روز اول جام:

آفریقای جنوبی 1 – 1 مکزیک

فرانسه 0 – 0 اروگوئه

کره‌جنوبی 2 – 0 یونان

آرژانتین 1 – 0 نیجریه

انگلستان 1 – 1 آمریکا

Advertisements

Read Full Post »

جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی

شور، نشاط، هیجان، تلاش، آرزو، هدف، همبستگی، عِرق ملی، از خود گذشتگی، فرهنگ، اجتماع، اقتصاد، تکنولوژی، پول، پزشکی، دانش، ایجاد اشتغال، غرور، خودخواهی، نژادپرستی، در اوج موفقیت و در یک لحظه بر باد رفتن همه آرزوها، در یأس و نا امیدی وقوع یک معجزه، همکاری تیمی، همه برای یکی… یکی برای همه، استرس، شوک، فریاد، اشک، لبخند، ضجه، غریو صدای جمعیت، اوج هیجان، خلاقیت، مهارت فردی، توانایی جسمانی، خدا، نذر، شهرت، محبوبیت، ثروت، تبلیغات، حسرت، سیاست، لج‌بازی، تبانی، دروغ، فساد، فرصتی برای بودن، شادی، جشن و پایکوبی در خیابان، زد و خورد، اراذل و اوباش، لنزهای دوربین، استادیوم، نورافکن، 100 هزار جمعیت، چمن سبز، ستاره‌ها، توپ گرد و…

می‌شه به این لیست کلمات زیاد دیگه‌ای رو اضافه کرد به اندازه تمام کلماتی که در زندگی از اون‌ها استفاده می‌کنیم ولی چندان هم فرقی نمی‌کنه چون حالا زندگی یعنی فوتبال و فوتبال یعنی زندگی، یا ساده‌ترش کنیم یعنی، زندگی = فوتبال و این حرفِ بی‌ربطی نیست، چون می‌شه براحتی نشست و روزها در موردش مطلب نوشت، یا ماه‌ها در موردش حرف زد اما این یک حقیقت انکارناپذیر در زندگی انسان امروزی هست.

اینجا آفریقا‌ست، حالا نبض دنیا این‌جا می‌زنه، انقدر بلند و واضح که همه‌ی دنیا چشم‌هاشون، گوش‌هاشون و همه حواس‌شون به این‌جاست، به سرزمین سیاه‌های پاپتی که روزی بودن‌شون روی زمین همراه بود با زجر، شکنجه، کار طاقت‌فرسا، شلاق، تحقیر و بردگی… اما حالا در سال 2010 میلادی، در چنین روزی و تا چند ساعت دیگه همه دنیا با دیده تحسین به این همه صبوری برای تحمل دردها و گذر از دوران سخت زندگی و داشتن امید و تلاش برای رسیدن به آزادی و زندگی بهتر، نگاه می‌کنه.

زندگی و فوتبال ایستاده بر دروازه‌های قاره سیاه مترصد این هستند تا با نفوذ در جان و روح این سرزمین و مردما‌ن‌ش حیاتی تازه ببخشند به این جسم و روح رنجور و زخم‌ خورده و فرصتی باشند برای تحقق رؤیای کودک سیاه آفریقا…

همه زیبایی و متمایز بودن فوتبال از سایر رشته‌های ورزشی در همین راز نهفته هست که فوتبال می‌تونه رؤیای شما رو به واقعیت تبدیل کنه و این یعنی جادوی فوتبال…

پی‌نوشت 1: از خیلی قبل‌ترها در ذهن‌م برنامه‌های زیادی برای پوشش جام‌جهانی داشتم که متأسفانه طبق معمول گرفتاری‌ها مجالی نداد، از امروز هم که بازی افتتاحیه 19 دوره جام‌جهانی فوتبال آغاز می‌شه، امیدوارم در این یک ماه حسابی از فوتبال، این افیون قرن 21 لذت کافی رو ببرید و تیمی که دوست‌ش دارید قهرمان بشه. از حسرت نبودن تیم ملی ایران هم که بهتره چیزی نگم… فقط حیف شد.

بطور سنتی که انتخاب من ایتالیا، هلند و آرژانتین هست، البته با احترام به برزیل، اسپانیا و انگلستان. هر چند شخصاً از ظهور یک قهرمان جدید با یک تیم خوش‌تراش و عالی مثل اسپانیا خیلی استقبال می‌کنم.

پی‌نوشت 2: مطمئناً این تنها پست مربوط به جام‌جهانی 2010 نخواهد بود، هر چند که قولی نمی‌دهم اما سعی می‌کنم به بهانه جام‌جهانی هم که شده به اینجا بیشتر برسم.

Read Full Post »

پیش از معرفی کتاب:

بدون هیچ مقدمه خاصی یکراست می‌رم سراغ معرفی یکی از بهترین آثار یا به تعبیری شاهکاری از کریستین بوبن این نویسنده توانای فرانسوی، فراتر از بودن.

و اما کتاب:

نام کتاب: فراتر از بودن ( La Plus Que Vive).

اثر: کریستین بوبن.

مترجم: سید حبیب گوهری راد.

ناشر: مجموعه انتشاراتی رادمهر.

قیمت: 15000 ریال.

گزیده‌ای از متن کتاب:

برای آن‌که بتوان کمی، حتی شده کمی زندگی کرد، باید دو بار متولد شویم: ابتدا تولد جسم‌مان است و سپس تولد روح‌مان. هر دو تولد مانند کنده شدن می‌مانند. تولد اول بدن را به این دنیا می‌کشاند و تولد دوم، روح را به آسمان پرواز می‌دهد. (ص 11).

من دریافتم همان‌گونه که نباید در مورد زندگی به کسی گوش کرد، در مورد مرگ نیز نباید به هیچ‌کس گوش سپرد. در مود مرگ باید، مانند عشق سخن گفت. با صدایی آرام و عاشق. تنها باید کلمه‌هایی ساده به کار برد. کلمه‌هایی که مناسب یکتایی و یگانگی این مرگ باشد، واژه‌هایی ساده که با ملایمت این عشق، تناسب داشته باشد… (ص 23).

ما زنده‌ها در مقابل مبحث مرگ، شاگردان خیلی بدی هستیم. روزها، هفته‌ها و ماه‌ها می‌گذرد و آن درس هنوز بر روی تخته سیاه باقی است. (ص 32).

ما نمی‌توانیم کسی را دوست بداریم، بی‌این که بی‌اختیار بخواهیم او را در قلب خود جای دهیم، حال آن که بودن، یعنی هدیه دادن قلب‌مان به آن‌ها که دوست‌شان داریم، بی آن که آن‌ها را به سوی خود فرا خوانیم: پس چگونه می‌توان قلبی را تا ابد هدیه کرد؟(ص 44).

به نظر من ما انسان‌ها بر روی کره‌ی زمین زندگی نمي‌کنیم، بلکه سرزمین واقعی ما، قلب کسانی است که به آن‌ها علاقه داریم. (ص 55).

من به این دعای قدیمی علاقه‌مندم، چرا که در این دعا، زمان فقط از همین دو لحظه تشکیل شده است: لحظه‌ی حال و لحظه‌ی مرگ، و گذشته اهمیتی ندارد… فقط زمان حال وجود دارد، تا زمانی که با لحظه‌ی مرگ، برخورد کند. و هنوز بهترین روش بای بهره‌مندی از این روش، عشق است… ( ص 69).

آدمی وقتی در دورن چیزی قرار دارد نمی‌تواند آن را ببیند، پس در این زندگی فقط باید از بیرون نگاه کرد، یعنی همیشه باید در حاشیه بود، اصلاً هیچ‌کس نمی‌تواند به طور کامل  درون زندگی باشد. در درون ما، همیشه کسی هست که نیست، کسی که نگاه می‌کند و بی‌صدا می‌ماند و به ندرت برایش واقعه‌ای اتفاق می‌افتد. (ص 74).

در این زندگی هیچ‌چیز بیهوده آفریده نشده، هیچ چیز این زندگی متعلق به ما نیست، این زندگی به ما بخشیده شده و به همراه آن خیلی چیزهای دیگر، خیلی بیش از آنچه روز مرگ‌مان از دست می‌دهیم… (ص 75).

Read Full Post »

… تو از صدای غربت، از فریاد قدرت، و از رنگ مرگ می‌ترسی؟

هلیا! برای دوست داشتنِ هر نَفَس زندگی، دوست داشتنِ هر دَمِ مرگ را بیاموز

و برای ساختن هر چیزِ نو، خراب کردن هر چیزِ کهنه را

و – برای عاشقِ عشق بودن، عاشقِ مرگ بودن را.

(بار دیگر، شهری که دوست می‌داشتم/ نادر ابراهیمی)

پیش خود تکرار می‌کنی هنرمند نمی‌میرد، فقط خودش را به مردن زده است… ولی با این حال وقتی رد پای‌شان را دنبال می‌کنی خیلی دریغ‌ت می‌آید از این نبودن‌شان…

امروز دومین سالروز درگذشت نادر ابراهیمی بود. روح‌ش شاد.

Read Full Post »

متن زیر از ایمیل ارسالی یکی از دوستان‌م هست. به چرایی ماجرا و راست و غیرش کاری ندارم، فقط حس امید و هدفی که پشت این کار هست قابل تحسین می‌باشد، اگر حس‌تان همراهی کرد این متن را منتشر کنید حالا اگر از طریق ایمیل هم نشد از هر طریقی که ممکن‌تان هست و صلاح می‌دانید…

حتماً حتماً حتماً حتماً تا انتها بخونید:

رقص آرام
This is a poem

این شعر توسط یک نوجوان متبلا به سرطان نوشته شده است..
written by a teenager with cancer.
او مایل است بداند چند نفرشعر او را می‌خوانند…

She wants to see how many people get her poem…

این کل شعر اوست. لطفاً آن ‌را برای دیگران هم ارسال کنید.
It is quite the poem. Please pass it on.
این شعر را این دختر بسیار جوان در حالی که آخرین روزهای زندگی‌اش را سپری می‌کند در بیمارستان نیویورک نگاشته است.

This poem was written by a terminally ill young girl in a New York Hospital.
و آن‌ را یکی از پزشکان بیمارستان فرستاده است. تقاضا داریم مطلب بعد از شعر را نیز به دقت بخوانید

It was sent by a medical doctor – Make sure to read what is in the closing statement
AFTER THE POEM.

رقص آرام
This is a poem

آیا تا به حال به کودکان نگریسته‌اید

Have you ever watched kids

در حالیکه به بازی «چرخ چرخ» مشغولند؟

On a merry-go-round

و یا به صدای باران گوش فرا داده‌اید،

Or listened to the rain

آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می‌کند؟

Slapping on the ground

تا بحال بدنبال پروانه‌ای دویده‌اید، آن زمان که نامنظم و بی‌هدف به چپ و راست پرواز می‌کند؟

Ever followed a butterfly’s erratic flight

یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته‌اید، آن زمان که در مغرب فرو می‌رود؟

Or gazed at the sun into the fading night

کمی آرام تر حرکت کنید.

You better slow down.

اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید.

Don’t dance so fast.

زمان کوتاه است.

Time is short.

موسیقی بزودی پایان خواهد یافت.

The music won’t last.

آیا روزها را شتابان پشت سر می‌گذارید؟
Do you run through each day On the fly

آنگاه که از کسی می‌پرسید حالت چطور است،

When you ask How are you
آیا پاسخ سؤال خود را می‌شنوید؟

Do you hear the reply

هنگامی که روز به پایان می‌رسد

When the day is done

آیا در رختخواب خود دراز می‌کشید

Do you lie in your bed

و اجازه می‌دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره

With the next hundred chores
در کله شما رژه روند؟

Running through your head

سرعت خود را کم کنید. کم‌تر شتاب کنید…

You’d better slow down…

اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید.

Don’t dance so fast.

زمان کوتاه است.

Time is short.

موسیقی دیری نخواهد پائید.

The music won’t last.

آیا تا بحال به کودک خود گفته اید،

Ever told your child,

«فردا این کار را خواهیم کرد؟»

We’ll do it tomorrow

و آنچنان شتابان بوده‌اید

And in your haste,

که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟

Not see his sorrow?

تا بحال آیا بدون تاثری

Ever lost touch,

اجازه داده‌اید دوستی‌ای به پایان رسد،

Let a good friendship die

فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟

Cause you never had time

آیا هرگز به کسی تلفن زده‌اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟

or call and say,’Hi›

حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید.

You’d better slow down.

اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید.

Don’t dance so fast.

زمان کوتاه است.

Time is short.

موسیقی دیری نخواهد پایید.

The music won’t last.

آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می‌دوید،

When you run so fast to get somewhere
نیمی از لذت راه را بر خود حرام می‌کنید.

You miss half the fun of getting there.
آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می‌رسانید،

When you worry and hurry through your day,
گویی هدیه‌ای را ناگشوده به کناری می‌نهید…

It is like an unopened gift….Thrown away.

زندگی که یک مسابقه دو نیست!

Life is not a race.
کمی آرام گیرید

Do take it slower

به موسیقی گوش بسپارید،

Hear the music
پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد.

Before the song is over.

ایمیل های فرستاده شده شمارش خواهد شد تا به حد نصاب برسد.

FORWARDED E-MAILS ARE TRACKED TO OBTAIN THE TOTAL COUNT.

دوستان عزیز: لطفاً این ایمیل را برای همه کسانی که می‌شناسید و حتی آنها که نمی‌شناسید بفرستید! این تقاضای دختری است که به خاطر سرطان بزودی جهان را بدرود خواهد گفت.

Dear All: PLEASE pass this mail on to everyone you know – even to those you don’t know! It is the request of a special girl who will soon leave this world due to cancer.

تنها 6 ماه دیگر از زندگی این دختر باقی مانده است و آخرین آرزوی او این است که می‌خواهد به همه بگوید زندگی را تمام و کمال زندگی کنند، کاری که او نمی‌تواند بکند…

This young girl has 6 months left to live, and as her dying wish, she wanted to send a letter telling everyone to live their life to the fullest, since she never will.

او هرگز نخواهد توانست در میهمانی پایان دبیرستان با دیگر دوستانش به رقص و پایکوبی بپردازد و یا ازدواج کند و خانواده‌ای تشکیل دهد.

She’ll never make it to prom, graduate from high school, or get married and have a
family of her own.

شما با فرستادن این ایمیل به افراد دیگر می‌توانید کمی امید به او و خانواده‌اش هدیه کنید زیرا به ازای تعداد افرادی که این ایمیل به آنها فرستاده شود، انجمن سرطان آمریکا 3 سنت برای معالجه و بهبود او اختصاص خواهد داد.

By you sending this to as many people as
possible, you can give her and her family a little hope, because with every.Name that this is sent to, The American Cancer Society will donate 3 cents per name to her treatment and recovery plan…

من یک نفر این ایمیل را برای 500 نفر فرستاده است! اطمینان دارم شما می‌توانید آن را حداقل برای 5 یا 6 نفر بفرستید. لازم نیست از پول خود مایه بگذارید، تنها وقت خود را اختصاص دهید.

One guy sent this to 500 people! So I know that we can at least send it to 5 or 6. It’s not even your money, just your time!

PLEASE PASS ON AS A LAST REQUEST.

Read Full Post »

دیروز به یکی از رفقا sms دادم که اگر امروز وقت داری ساعت 6 ببینمت، دل تنگ بودم، هوایش را کرده بودم خواستم یکم گپ بزنم باهاش، به یاد قدیم‌ها…

امروز صبح و بعد از 24 ساعت sms داده که ساعت 6 همدیگر را ببینیم!

Sms داده‌ام به‌ش که اون sms رو دیروز فرستادم! (دیروز دلم‌تنگ بود، دیروز هوای حوصله ابری بود، دیروز دوست داشتم با یک رفیق دَم بگیرم، دیروز…)

چیزی که می‌خواهم بگویم ربطی به ماجرای بالا ندارد، فقط نوشتم تا مطلب را از یک جایی شروع کنم…

خیلی وقت‌ها در زندگی در موقعیتی قرار می‌گیریم که دوست داریم در اون لحظه‌ای که مسئله‌ای برای ما پیش اومده یک همراه داشته باشیم که دلگرمی به ما بده و همراهی‌مون کنه، متأسفانه هر چقدر چشم انتظار می‌مونی کسی یافت «می» نشود!

شاید از همه توقعی نمی‌شه داشت اما از یک دوست خوب، یک همدم همیشگی، همسر، برادر و یا هر کسی که در زندگی آدم نقش مهمی دارد این توقع می‌رود اما متأسفانه در اون لحظه بدلیل کم توجهی اون آدم خود مسئله‌ای که برامون پیش اومده دیگر اونقدر مهم نباشه که اهمیت ندادن‌ اون شخص مورد نظر به مشکل آدم، عذاب‌آور هست!

عیار آدم‌ها رو این‌جور مواقع خوب می‌شود سنجید (و البته خود آدم را)، متأسفانه باید گفت این جور آدم‌هایی که عیار بالایی داشته باشند و بشود روی‌شان حساب باز کرد توی این دوره و زمونه اگر نگویم نسل‌شان منقرض شده اما مثل کیمیا نایاب شده‌اند. اگر خودتان از این دست آدم‌ها هستید و یا اگر دور و برتان از این آدم‌ها هست،  قدرش را بدانید که گوهری هستند که هیچ قیمتی برای‌شان متصور نیست و زمانی ارزش این گوهری برای‌تان مشخص می‌شود که می‌بینید در  گنجینه زندگی‌تان جای این گوهری خیلی خالی هست… خیلی…

متأسفانه باید صادقانه نوشت که: خیلی وقته که دیر رسیدیم…

Read Full Post »