Feeds:
نوشته
دیدگاه

Archive for آوریل 2010

اعتقادم این هست که اولین روز از دومین ماه فصل بهار که مصادف هست با روزهایی که رویش گل‌های بهاری در پهنه ایران‌زمین و خصوصاً در سرزمین شعر و ادب، شیراز همیشه دوست داشتنی که سرمستی بوی بهارنارنج‌هایش در این روزهای بهاری به این شهر دلربای ایرانی فریفتگی دوچندانی اعطا می‌کند، برای ایرانیان روز میمونی هست.

یعنی روزهایی این چنین در تقویم ایرانی که مصادف هست با زادروز میلاد انسان بزرگی که بزرگی‌ش را بواسطه اندیشه‌ش در طول تاریخ این سرزمین و حتی این گیتی جاودانه کرده است، روز بسیار مبارکی هست.

و چه سعادتی که این روز مصادف هست با بزرگداشت شیخ اجل سعدی شیرازی.

بسیار سال‌ها به سر خاک ما رود

کاین آب چشمه آید و باد صبا رود

این پنج روزه مهلت ایام آدمی

بر خاک دیگران به تکبر چرا رود

دامن‌کشان که می‌رود امروز بر زمین

فردا غبار کالبدش بر هوا رود

این است حال تن که توبینی به زیر خاک

تا جان نازنین که برآید؟ کجا رود!

بنظرم یکی از بزرگترین موهبت‌هایی که هر ایرانی در زندگی‌ش دارد و نباید از آن غافل شود و بواقع یکی از بارزترین شاخص‌های فرهنگ و تمدن ایران‌زمین نیز محسوب می‌شود، شعر است و شعر است و شعر…

شعر شاعران سخن‌ور ایران‌زمین که اندیشه و حکمت مردمان این سرزمین را در طول تاریخ با سرودن اشعار نغزشان چون میراثی بزرگ و ارزشمند برای آیندگان به یادگار گذاشته‌اند…

اندیشه و حکمتی که در کلمه به کلمه شعرشان ساری و جاری هست. فقط کافی‌ست تا یک بیت، یک رباعی، یک غزل از یکی‌ از این شاعران را بخوانی تا به عمق جانِ فلسفه و حکمت مردمان این سرزمین نگاهی گذرا بیندازی… و این یعنی شعر ایرانی، یعنی حکمت ایرانی، یعنی شعر حافظ، سعدی، مولانا، رودکی، فردوسی، خیام، سهراب، فروغ و… یعنی جایی که شعر شاعران ایران‌زمین پرچمدار اندیشه و رأی مردمان این سرزمین می‌شود…

این یعنی هر ایرانی وقتی در دست‌اندازهای زندگی‌اش قرار می گیرد، وقتی هجمه پلیدی‌ها می‌خواهند که مجال نیکو بودن را از او بگیرند، وقتی پارادوکس زندگی پر زرق و برق اما تهی از معرفت گریبانت را می‌گیرد در این که تا به کی باید درستی و نیکویی را به قیمت زندگی درویشی پاس داشت…

و اگر آرامش واقعی را در زندگی‌ت می‌طلبی، اگر به دنبال یک افق دید، یک نگاه بالاتر از ورای زندگی و روزمر‌گی‌هایش هستی تا تکیه‌گاهی باشد در این تلاطم‌های زندگی، و اگر بدنیال چرایی این آمدن و رفتن و نقش‌ت در زندگی و فلسفه‌ای که باید در زندگی بدان پایبند باشی، هستی. این زمزمه شعر هست که می‌تواند آرام جان‌ت قرار گیرد…

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز

مرده آن است که نامش به نیکویی نبرند

Read Full Post »

این آخرین لحظات از آخرین روز از فروردین ماه سال 89 هست که می‌گذرد، از ابتدای سال متأسفانه این برای چندمین بار هست که خبر درگذشت یکی از هنرمندان عزیز کشور خبر اول خبرگزاری‌ها شده است. امروز هم اینچنین گذشت با خبر درگذشت حمیده خیرآبادی. هنرمندی دوست داشتنی که در حدود 60 سال فعالیت هنری بعنوان یک مادر مهربان در خیلی از فیلم‌ها و سریال‌های تلوزیونی به ایفای نقش پرداخت بدون اینکه هیچ وقت کلیشه بشود.

فکر می‌کنم چیزی که باعث می‌شود هنرمندانی از قبیل خانم حمیده خیرآبادی (نادره) در ذهن مردم ایران برای همیشه جاودانه باقی بمانند، عشقی هست که در انجام کار هنری‌شان دارند و این عشق بوضوح قابل روئیت هست. هنرمندانی از جنس حمیده خیرآبادی، کیومرث ملک‌مطیعی، رضا کرم‌رضایی ، محمود بنفشه‌خواه که متأسفانه دیگر فرصت دیدن هنرنمایی‌های اون‌ها را در عرصه هنر (سینما، تلویزیون و…) نداریم، آدم‌هایی هستند که دنیای پر زرق و برق و حواشی حرفه‌شان هیچ‌گاه باعث نشد تا اون‌ها غرق در ژست‌های هنری شده و ذات هنر را فراموش کنند… آدم‌هایی که با دیدن‌شون احساس نزدیک بودن و صمیمیت به اون‌ها داری… چیزی که برخواسته از منش زندگی کردن‌شان با مردم بود… عشق به مردم، به بیننده، به مخاطب… و این همه رمز جاودانگی‌شان بود.

از ابتدای سال که اینجا کمتر نوشته‌م همیشه مترصد این بودم تا به این موضوع اشاره‌ی بکنم و با شنیدن خبر درگذشت خانم حمیده خیرآبادی، احساس‌م این بود که باید به احترام این هنرمند دوست داشتنی و سایرینی که از ابتدای سال جاری از دست دادیم‌شان ادای احترامی کنم…

هر چند این باور همیشگی من هست که هنرمندان انسان‌های خوشبختی هستند چون جاودانگی هنر مثل یک ریسمان نامرئی این فرصت رو به اون‌ها می‌ده که تا همیشه در یادها زنده بمانند و این یعنی زندگی واقعی…

Read Full Post »

اول یکم بهانه برای ننوشتن‌هایم بیاورم، بعد برویم سر اصل مطلب.

حکایت ننوشتنم همان مَثل معروف قیر و قیف و مأمور مجازات هست! یعنی یک روز سوژه هست، دل و دماغ نوشتن نیست، یک روز هم حس و حالش هست، سوژه هم هست اما من نیستم، یعنی وقتی برای نوشتن نیست. یک موقع هم همه این‌ها هست اما مثلاً یک هفته تلفن منزل قطع می‌شود آقای مهندس مخابرات نمی‌آید تعمیرات و… خلاصه این داستان ادامه پیدا می‌کند و بهانه‌های من همچنان ادامه دارد…

خیلی بد هم هست آدم صبح تا شب به همه بگوید از جاده تعادل در زندگی خارج نشوید بعد اینطور بزند زیر حرف و فلسفه زندگی‌ش، این را هم نوشتم تا خودم را یکم متنبه کنم…

و اما زندگی…

گرفتاری‌های زندگی که همیشه هست، پس این را دیگر کِش نمی‌دهم… اما بواقع الان در یک شرایطی هستم که ترجیحم بر این هست تا همه تمرکزم را بر روی مسئله مهم این روزهای زندگی‌م بگذارم، برای همین هم هست که کارهای دیگر تا اطلاع ثانوی روی استندبای قرار گرفته هست، از جمله وبلاگ نوشتن.

به خودم و زندیگی‌م که نگاه می‌کنم فکر می‌کنم که در یک مقطع ویژه‌ای از زندگی‌م قرار گرفته‌م، یعنی سر چهارراهی ایستاده‌ام که باید روی انتخاب مسیر بعدی زندگی‌م خیلی دقت کنم، ممکن است انتخاب راه‌های دیگر مرا به آنچه که دوست دارم در زندگی بهش برسم، نرساند و این خوب نیست.

این روزها هم مترصد این هستم و البته دارم تلاش می‌کنم تا شرایطی را فراهم کنم که کارم و فلسفه زندگی‌م با هم در یک مسیر قرار بگیرد، بواقع این چیزی بوده که که اگر بشود استراتژی نام گذاشت‌ش در این چند سال گذشته بصورت جدی‌ هم در کار و هم در زندگی دنبال‌ش کرده‌ام، اما معمولاً شرایطی کاریم و فلسفه زندگی‌م معمولاً خیلی با هم در تضاد بوده، و این پارادوکسِ خیلی آزارم داده و بخش زیادی از انرژی‌م را مصروف خودش کرده، چیزی که فکر می‌کنم هر کدام از شما هم در زندگی‌تان تجربه‌ش کرده‌اید.

خلاصه‌ش این که، حالا شرایطی را دارم تجربه می‌کنم که امیدوارم هر چه زودتر محقق شود و این شرایط جدید کاری می‌تواند خیلی به من کمک کند تا کاری را در زندگی‌م انجام بدهم که با فلسفه زندگی‌م کمتر در تضاد باشد و سرانجام‌ش این بشود که وقتی به مسیر رفته زندگی‌م نگاه می‌کنم، به زندگی که از سر گذراندم افتخار کنم.

این روزها به این چگونه طی کردن مسیر زندگی خیلی فکر می‌کنم و با این شرایطی که پیش آمده نمي‌خواهم این فرصت را از خودم بگیرم، هر چند تلاش برای انجام یک کار گروهی در ایران خیلی سخت هست حتی اگر این تیم کاری از نزدیک‌ترین افراد زندگی‌ت تشکیل شده باشند اما در انجام یک کار گروهی می‌بینی که چقدر طرز فکرها و روش‌های زندگی کردن‌تان در عین نزدیکی با هم فرق دارد و این را هم به همین راحتی نمی‌شود تشخیص داد مگر در شرایطش قرار بگیرید، یا حداقل به نظر من اینطور هست.

برای انجام یک کار درست باید فکری درست داشت، و متأسفانه این درست بودن این روزها خیلی هواخواهی ندارد، چون متعاقبش باید تاوانی برای درست بودن‌ت بپردازی و این یعنی سختی بیشتر در زندگی و آدم‌های این روزگار هم از پذیرش این سختی گریزانند… در هر حال امیدوارم این گروهی که قرار هست استارت کار را با آن‌ها بزنیم به اندازه اسم و رسم‌شان توان مدیریتی داشته باشند.

با وجود این که می‌دانم این هم یکی از راه‌هایی هست که می‌شود در زندگی طی کرد اما در شرایط فعلی فکر می‌کنم دارم بهترین تصمیم را می‌گیرم و این حس خوبی بهم می‌دهد، حتی با وجود این که خیلی جاهای کار لنگ می‌زند اما همین که دارم کاری را در زندگی‌م انجام می‌دهم که  از انجام دادنش راضی هستم فکر می‌کنم این خودش موفقیت بزرگی هست…

پی‌نوشت: با همه توضیحاتی که در مورد درگیری‌های کاری دادم اما خودم هم خوب می‌دانم بهانه‌ای بیش نیست، پس سعی می‌کنم غیبت‌هایم در حد صغری بودن بماند و کبری نشود.

Read Full Post »

شروعی دوباره:

سلام.

بعد ازحدود 15 روز که از سال جدید می‌گذره، کرکره ParaDox رو دوباره کشیدیم بالا، با این نیت که در سال جدید این ژوکری که همیشه دنبال چرایی این آمدن و رفتن‌ش هست، با فکر بهتر و با عمل بیشتر، به اندازه سر سوزنی هم که شده در جهت مثبت حول‌حالنایی در زندگی‌اش داشته باشد و اگر در این مهم توفیقی یافت‌م مسلماً پیرو شعر شیخ بزرگوار سعدی شیرازی که می‌فرمایند بنی آدم اعضای یکدیگرند…، این تغییرات در زندگی اطرافیان‌م هم تأثیرگذار خواهد بود.

با امید به اینکه تعطیلات خوبی را پشت سر گذاشته‌اید، آرزوی بهترین‌ها را برای شما در سال 89 دارم.

تعطیلات خود را چگونه گذراندید:

برای خیلی از ما خواندن این جمله (تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟) یادآور نوستالژی دوران کودکی و موضوع کلیشه‌ای انشاء که باید می‌نوشتیم، هست. که یادآوری‌اش همراه هست با مرور خیلی از خاطرات آن دوران که هر کدام از ما به یادشان می‌افتیم و در ذهن مرورش می‌کنیم… البته که قرار نیست من با همان ادبیات شروع کنم از جزئیات یکان یکان (با اجازه برادر صالح اعلاء جان) روزها برای شما بنویسم، اما از کلیاتش‌ حداقل یک چیزهایی می‌شود گفت و آن هم این هست که مطمئناً برای من امسال سالی هست که اتفاقات زیادی در زندگی‌م خواهد افتاد، این را هم از روی حدس و گمان نمی‌گویم بر اساس آنچه که در این دو هفته اول سال برایم رخ داده است می‌گویم.

از قدیم ندیم مَثلی داریم که می‌گوید سالی که نکوست از بهارش پیداست. برای من هم این سال نکو خیلی زود رخ‌ش را هویدا کرد…

مهمترین موضوعی که این روزهای گذشته از سال 89 فکرم را به خودش مشغول کرده، نوع برخورد با مسائل هست که در طول روزمره زندگی و یا در کل زندگی با اون‌ها در حال دست و پنجه نرم کردن هستیم.

خیلی مهم هست که در مورد مسائل خوب تأمل کنیم و بعد تصمیمی بگیریم که بعد از سال‌ها باز هم به تصمیمی که گرفتیم صحه بگذاریم.

و البته برای درست فکر کردن و گرفتن تصمیم‌های درست در زندگی باید خیلی چیزها آموخت.

در آخر هم این که، این کم‌نوشتن‌هایم در آغاز سال 89 را به حساب روحیه افراط و تفریط ایرانی‌م نگذارید، بلکه چند مسئله خیلی مهم در تعطیلات نوروز برای‌م پیش آمد که در شکل‌گیری آینده‌ام خیلی اثرگذار خواهد بود، این روزها هم احتیاج به تمرکز بیشتری برای گرفتن تصمیم‌های درست در زندگی دارم. با این همه تمام سعی‌م این خواهد بود که اینجا را خیلی بهتر از قبل به روز نگه دارم.

سال خوبی را برای همه ایرانیان آرزو دارم، خصوصاً برای شما خوانندگان خوب ParaDox.

Read Full Post »

« Newer Posts