Feeds:
نوشته
دیدگاه

Archive for مارس 2010

من خیلی به این سیاه‌نمایی جماعتی که از هر تریبونی برای دمیدن به خاکستر خشم و روشن نگه داشتن آتش کینه برای رسیدن به مقاصد‌شان استفاده می‌کنند، کاری ندارم. رک و راست حرف را می‌زنم هر کس هم خوشش نیامد، نیامده دیگر با خودش.

بنظرم چه سبز باشی، چه زرد، چه صورتی راه‌راه و یا حتی گل‌باقالی… خیلی مضحک هست که با ژانگولربازی ترقه‌زدن و آتش‌بازی بخواهیم قدمی مثبت به هر نیتی که می‌خواهد باشد برداریم. یعنی این که برای رسیدن به هدف وسیله‌مان را توجیه کنیم و هر بلایی سر هر کسی هم آمد بی‌خیال شویم، یعنی بشویم درست مثل حضرات که برای حفظ به اصطلاح ارزش‌ها هر کار ضد‌ارزشی و نادرست انجام می‌دهند.

به این ژست‌های دستگاه پروپاگاندای ج.ا که در این روزهای نزدیک به جشن چهارشنبه‌سوری یکهو به فکر سلامت مردم می‌افتد هم کاری ندارم، معتقدم اکثریت مردم انقدر قدرت تشخیص صره از ناصره را دارند و احتیاجی به آقا بالا سر که دم به دقیقه به‌شان بگوید چی خوب هست! چی بد! ندارند و اگر هم بعضی رفتارهایی که دارد انجام می‌شود و خوشایند هیچ کسی هم نیست، دلایلش را در جای دیگر باید جستجو کرد.

اما روی سخنم به خودمان هست، اگر ما مدعی این هستیم که منطق و تفکری داریم و می‌خواهیم کار را از اساس‌ش درست کنیم و آستین‌های‌مان را بالا زده‌ایم برای بالا بردن آگاهی عمومی، پس جنگ نامنظم راه انداختن با 4 تا سیگارت و ترقه چینی فقط سیاه‌نمایی خودمان و کسانی هست که به مرام و مسلک ما نگاه می‌کنند.

مخلص کلام هم این که من  امشب به همراه خانواده‌ام مراسم جشن چهارشنبه‌سوری را دور یک آتش زیبا (و البته امن) برگزار می‌کنم و از این دور هم بودن و شاد بودنی که به قیمت ناراحت کردن دیگران نیست استقبال می‌کنم، گوشم هم بدهکار این جماعت هوچی نیست.

حرف سر این هست اگر می‌خواهیم الگوی درستی برای کسی باشیم لازمه‌ش این هست که رفتار خودمان هم درست باشد. پس لطفاً استفاده از این ترقه‌های اعصاب‌ خرد کن و خطرناک را به هر انگیزه‌ای که هست بی‌خیال شوید، ارزش از بین بردن شادی و سلامت دیگران را ندارد.

سبز بیندیشید و سبز عمل کنید. شادی شما بزرگ‌ترین کم‌‌محلی به همه آنانی هست که شادی و طراوت و سبزی شما را نمی‌خواهند پس لطفاً با دست خودتان این شادی و طراوت را نگیرید، و با رفتارتان بهانه دست کسی ندهید.

Read Full Post »

البته شاعر گرانقدر فریدون مشیری گرام، یک زمانی سروده بودند: نرم‌نرمک می‌رسد اینک بهار… اما در راستای این که این روزها برای بالا بردن آگاهی عمومی خیلی تلاش می‌کنم، خواستم بگویم واقعیت این هست که بهار در ولایت ما خیلی وقت هست که آمده است. شاهدش هم این که، این روزهایی که خیابان‌های شهر را طی طریق می‌کنیم در خلال گذراندن روزگار، صدای چَه‌چَه بلبلان خوش الحان از همه جا گوش آدمی‌زاد را نوازش می‌کنند، دیدن سبزی درخت‌ها و شکوفه‌های بهاری‌شان هم، این حس خوب آمدن بهار و نو شدن را بیش از پیش هویدا می‌کند…

شب‌ها در محله‌های قدیمی‌تر شهر که آدم‌های اهل دل هنوز رمق آب‌پاشی کوچه‌ و رسیدن به گل‌های باغچه و گلدان‌های‌شان را دارند، باعث می‌شوند که بوی مسحور کننده گل‌های بهاری که تازه زندگی را از سر گرفته‌اند بدجور نفس زندگی را در کالبد آدم بدمند، انقدری که می‌خواهی این لحظه را تا ابد با یک نفس عمیق سربکشی…

در روزگاری چنین هم، می‌شود دید، حس کرد و لذت برد حتی به بهانه آمدن بهار… پس قدر این نعمت‌ را بدانید و از بودنش حض وافر ببرید، چونکه روزگار می‌گذرد و اگر غافل شوید این شمائید که باخته‌اید…

Read Full Post »

مست طرب، خنده به لب، چون گذرد ماهِ من

خنده زند تا شکند، بر لب من آهِ من

چون تار او روشن، عیان می‌شود

دل می‌برد از من نهان می‌شود، حبیب دل‌م…

تیره‌یِ شب‌ها، شکنِ زلف پریشان او

مهر فلک، آینه داغِ رخ رخشان او

چون تار او روشن، عیان می‌شود

دل می‌برد از من نهان می‌شود، حبیب دل‌م…

(برگرفته از آلبوم عشق دیرین با صدای سالار عقیلی/ تِرَک 10/ طلوع روشن)

خواستم یک چیزکی بنویسم در مورد موسیقی سنتی و چگونگی علاقه‌مند شدنم به این نوع موسیقی، اما حیف‌م آمد این حال خوش را که گوش دادن به آلبوم جدید سالارعقیلی گرامی برایم فراهم کرده از دست بدهم، نوشتن را می‌گذارم برای وقتی دیگر. فقط آمدم این حال خوش و این نوای دل‌افزا را با شما سهیم شوم.

آلبوم جدید و بسیار زیبای عشق دیرین با صدای سالار عقیلی از اینجا دانلود بفرمائید.

پی‌نوشت: اگر مشکل زغال‌نت (اینترنت با سرعت پائین) دارید، فرمت ogg را برای دانلود انتخاب کنید، کیفیت مناسب و حجم کمتری دارد که مناسب حال‌تان هست، فقط برای گوش دادن باید از پلیرهایی همچون JetAudio که فرمت ogg را ساپورت می‌کنند استفاده کنید، البته Convert کردن به فرمت Mp3 هم با همین JetAudio امکان‌پذیر هست.

Read Full Post »

رسیدیم به آخرین روزهای سال 1388، سالی که مطمئناً در حافظه تاریخی ملت ایران بعنوان یک دوره زمانی بسیار مهم ثبت شد با همه فرازها و فرودهایش، همه‌ی دردها، سختی‌ها، تحقیر شدن‌ها، غصه‌هایش و همچنین دستاوردهایش…

من خودم همیشه در این لحظات آخر سال وقتی را به مرور یک سال گذشته زندگی‌م اختصاص می‌دهم و همه نقاط تاریک و روشن زندگی‌م را زیر و رو می‌کنم، خودم را به محکمه‌ی دعوت می‌کنم و سعی می‌کنم بدون جانبداری خودم را نقد کنم بخاطر آنچه که کرده‌ام و آنچه که می‌بایست انجام می‌دادم و نکرده‌ام.

معمولاً هم به نتایج جالبی رسیدم و باورش هم در بعضی موارد برای خودم هم خیلی سخت هست، رفتارهایی را که فکرش را نمی‌کردم و باید اصلاح می‌شد خیلی راحت کناری گذاشته‌ام و برعکس کارهایی را که باید انجام می‌دادم متأسفانه فراموش کردم و فرصت انجامش را از دست داده‌ام. به هر حال به این ریویوی پایان سال عادت کرده‌ام و البته خیلی هم وابسته‌ش شده‌ام، تبدیل شده به یکجور مراسم که باید همیشه در این وقت سال انجامش بدهم.

اگر از من بپرسند که کالبدشکافی زندگی شخصی‌م را چرا اینجا منتشر می‌کنم، باید بگویم از اونجایی که معتقدم همان قدر که من از نوشتن در اینجا سهم دارم، خوانندگان وبلاگم هم سهم دارند از خواندن وبلاگم، پس اگر من سعی می‌کنم در این وبلاگ گوشه‌هایی از زندگی‌م، تجربیات‌م، احساسم را با دیگران به اشتراک بگذارم این حق خواننده وبلاگم هست که از این همراهی سهمی داشته باشد، برای همین هم گوشه‌هایی از هر دو جنبه زندگی‌م در سالی که بر من گذشت را، هم از بعد فردی و هم اجتماعی بررسی می‌کنم و با شما به اشتراک می‌گذارم:

فردی:

در زمینه کاری باید بگویم آخرهای سال 87 که بود، بعد از یک دوره فشرده که دوران خدمت را پشت سر گذاشته بودم، یک کار خیلی سنگین را انجام دادم که هر چقدر از نظر مالی بد بود اما از نظر تجربی خیلی خوب بود و اعتماد به نفس و تجربه زیادی را برای انجام کارهای بعدی به من داد. همین هم شد که آخرهای سال 87 و اوایل سال 88 مصادف شد با فعالیت جدیدم در یک شرکت معظم، هم از نظر مالی شرایط‌شان خوب بود و هم از نظر انجام کار باعث شد تا در چند ماهی که باهاشان کار می‌کردم به لحاظ تجربی خیلی چیز یاد بگیرم، جالب هست که حتی موقعیت‌های شغلی زیادی برای‌م بوجود آمد در حین انجام این کار، و همه این‌ها یعنی سال کاری پرفشاری را شروع کردم.

اما متأسفانه یا خوشبختانه قبل از انتخابات علی‌رغم میل باطنی مجبور شدم تا این کار را رها کنم، یکسری مسائل که مهم‌ش  پایبندی به اعتقادات شخصی‌م بود، باعث شد تا قید کار را بزنم، در شرایطی که نه به لحاظ مالی و نه عقلی تصمیم درستی بنظر نمی‌رسید اما به مرور زمان به این درک رسیدم که این تصمیم نقطه عطفی بود در زندگی‌م برای پی‌ریزی یک قالب شخصیتی که خودم خیلی رضایت خاطر داشتم، از اینچنین بودن. یعنی پایبند بودن به اصولی که در زندگی برای خودت غائل هستی و حاضری به خاطرش هزینه هم بکنی اما مهم این هست که هر نتیجه‌ای که بدست بیاید تو احساس رضایت داشته باشی و شرمنده خودت نباشی.

البته همه این‌هایی که نوشتم به این راحتی‌ها بدست نیامد، اختلاف نظر با یکی از عزیزترین آدم‌های زندگی‌ت و قرار گرفتن سر دوراهی بودن با او به هر قیمتی و یا ایستادن در چهارچوب عقایدی که فکر می‌کنی راه درست هست، باعث می‌شود تا حس سرخوردگی، یأس و عدم اطمینان به سراغت بیاید که آمد. اما روزگار باعث شد تا پیودن این دوران و زمانه بد بعد از انتخابات دست به دست هم بدهد تا این خشم و عصانیت دوچندان بشود با اندوهی بی‌پایان.

خوشحال بودم از این که به لحاظ فردی و الگوهای رفتاری به یک ثبات رسیده‌ام، درکم از خیلی از مسائل دور و برم از قبل بهتر شده و شهامتم برای گرفتن تصمیم‌های بزرگ خیلی بیشتر از قبل، ارتباطتم در زمینه کاری گسترده و حالا تجربه‌هایی دارم که کسب هر کدام‌شان شاید چند سال زمان نیاز داشت.

ناراحت بودم از اینکه چقدر بعضی وقت‌ها ساده‌انگارم حتی نسبت به نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی‌م و درک این که آنها هم بر اساس اعتقادشان عمل می‌کنند و بوقتش خیلی راحت کنار می‌گذارنت اگر سر راه پیشرفت‌شان باشی، و این یک ضربه بزرگ بود که اتفاق افتاد اما خوشحالم که زود اتفاق افتاد چون اگر این تلنگر را نمی‌خوردم معلوم نبود بعداً چه هزینه گزافی بایستی بپردازم.

هیچ‌وقت آدمی نبودم که بتوانم در چهارچوب‌های خط‌کشی شده دوام بیاورم، فکر می‌کنم بخاطر این هست که در تمام ابعاد زندگی‌م داشتن آزادی و آزادی عمل و حفظ‌ش برایم از هر چیزی اولی‌تر بوده، هست و خواهد بود.

از نیمه دوم امسال هم یک کار جدید دست گرفتم که هم به رشته تحصیلی‌م مربوط هست و هم به روحیه آزادی‌طلبم، وقت و هزینه زیادی تا الانی که حدود 6 ماه از همکاری‌م با این مجموعه می‌گذرد از خودم گذاشته‌ام بی‌هیچ چشم داشت، هنوز هم به پرداخت مالی‌ش نرسیدم. اما تجربه‌های این کار و بهانه‌ی که شد برای کسب اطلاع و تجربه در زمینه‌های مرتبط با این کار، در این مدت کوتاه  انقدر مهم و پررنگ بوده که می‌توانم به جرأت بگویم یک نقطه عطفی بود برای رسیدن به ثبات در تصمیم‌گیری و هدف‌گذاری یک شغل مناسب که متناسب با روحیه‌م باشد. کاری که حتی در این اوضاع کساد مالی ارزش سرمایه‌گذاری شخصی را دارد و این یک ماه اخیر هم وقتم صرف مطالعه روی همین کار جدید صرف شده، که امیدوارم با آغاز سال جدید استارت این کار جدید بخورد که خیلی سخت علاقه‌مند به انجامش هستم، فقط مانده تصمیم‌گیری نهایی که باید انجام شود.

اجتماعی:

اما در حوزه اجتماعی خیلی از مسائل را مشترکاً در آنها با هم سهیم بودیم، که در سال 88 همه چی به مقوله انتخابات ختم شد. حالا که حدود 8-9 ماه از انتخابات می‌گذرد و دارم این سیر اجتماعی را مرور می‌کنم، می‌بینم که خودم به شخصه چقدر عوض شده‌ام و تأثیرگذاری وقایع این چند ماه و تجارب و دانسته‌هایی که به هر کدام از ما افزود به اندازه سال‌ها و حتی دهه‌ها بوده، و البته مرور زمان نشان خواهد داد که ما چقدر توانستیم از این مرحله گذار درست استفاده کنیم.

هیچ وقت به سیاست علاقه‌ای نداشتم اما در این سال‌های استفاده از اینترنت و خصوصاً در 4 سال اخیر خیلی به این مقوله حساس‌تر شدم چون ضرورت آگاهی علی‌رغم علاقه برای داشتن انتخاب درست را در زندگی‌م درک کرده بودم، اما زمان انتخابات این ضرورت مثل خیلی از ایرانی‌های دیگر برای من هم دوصدچندان شد.

هم خودم از لاک بي‌تفاوتی بیرون آمدم و شروع کردم به یکمقدار بررسی موشکافانه اوضاع و احوال سیاسی کشور و رجلش، هم دیگران را تا جایی که در توانم بود آگاه کردم از لزوم حضور.

خیلی خوشحالم که برای اولین بار در زندگی‌م چنین تصمیمی گرفتم، هر چند بهای گزافی هم داشت، به قیمت خون‌دل‌خوردن‌ها، سرخوردگی‌ها، یأس‌ها، از دست دادن عزیزان و خیلی تجربه‌های تلخ دیگر که همه با هم درشان شریک بودیم و البته سهم برخی‌هامان از این تلخی‌ها خیلی بیشتر بود.

با این وجود خوشحال شدم از بدست آمدن این دستاورد عظیم، از این عبور از پیاز هفت لایه تزویر، از آگاهی و خواست عمومی، از میل به آگاه شدن و آگاه کردن دیگری… و میل به داشتن آزادی…

برای شخص خودم هم خیلی خوشحال هستم که آدم‌های منطقی و اهل فکر و سبز اندیش در این ماه‌های اخیر تمرکز و قرارشان را گذاشتند بر روی چیزی که خشت اول و زیر بنای بلوغ یک جامعه می‌باشد و آن هم آگاهی دیگران هست تا این کلونی بتواند پتانسیل‌ش را به رخ بکشد نه با خشم و نفرت بلکه با عشق و محبت، با منطق و استدلال با اهرم‌هایی که هیچ چیزی را یارای مقاومت در برابرش نیست و تضمین آینده روشنش قطعی‌ست.

خوشحال شدم که اعتقاد قلبی و شخصی‌م به این که تنها راه درست برای مقابله با جهل و عواقب تلخش که سؤاستفاده از مردم هست، کمک به آگاهی هر چه بیشتر از شرایط موجودشان هست و این را از صمیم قلب می‌گویم همه این رخ‌داد‌ها خود من را برای ادامه این راه و یقین به درست بودنش بیشتر از پیش مصمم کرده است.

جمع‌بندی‌ام از آنچه که در این یکسال در حوزه فردی و اجتماعی زندگی‌م بر من گذشت، بلوغ شخصیتی بود که در مشخص‌کردن مرزبندي‌های مهم زندگی‌م بهش دست یافتم، کسب تجربه‌ها و ارتباطات گسترده و گوناگون، روشن شدن نقاط تاریکی از زندگی‌م در ارتباط با نزدیکانم، ورود به 3 حیطه کاری متفاوت، کشف دلیل مهم سرکشی‌های‌م در زندگی یعنی آزادی و راسخ بودن در تصمیم و هدف بلند مدت زندگی‌م، کمک به خودم و دیگران برای آگاهی بیشتر برای داشتن زندگی بهتر.

در هر صورت سال 1388 با تیک‌تیک ثانیه‌هاش به روزها و لحظه‌های آخرش نزدیک می‌شه، بد نیست که هر کدام از ما در این دم آخری به خودش رجوع کند و مروری داشته باشد به آنچه که در یکسال گذشته در زندگی از سر گذرانده تا با دیدی بازتر و آگاهانه‌تر برای آینده‌ش تصمیم‌گیری کند، در خلال این مرور کردن‌ها اگر دیدید که تجربه شما ممکن است برای دیگران مفید باشد خوشحال می‌شوم من و خوانندگان ParaDox رو از این دستاوردهای زندگی‌تان مطلع کنید.

با آرزوی اینکه شما هم با رضایت خاطر از خودتان امسال را به پایان برسانید و با امید و نشاط به استقبال سال نو بروید.

Read Full Post »

سر یک موضوع کاری یک اشتباهی مرتکب شدم و به یک نفر بیش از اندازه اعتماد کردم که البته می‌گذارم پای کسب تجربه. امروز هم حسابی بخاطر متعهد نبودن همان فردی که بهش اعتماد کرده بودم، مجبور شدم از کس دیگری کلی عذرخواهی کنم و هرجور شده رضایتش را جلب کنم.

همیشه سعی‌م در زندگی این هست به کاری که متعهد به انجام‌ش می‌شوم به بهترین شکل انجام دهم تا بخاطر کم‌کاری و اشتباهم مجبور به عذرخواهی از کسی نشوم، اما اگر هم ناخواسته اشتباهی مرتکب شدم شهامت عذرخواهی کردن را دارم. اما از چیزی که متنفرم این هست که بخاطر اشتباهی که مرتکب نشدم و یا بخاطر کم‌کاری و اشتباه دیگری عذرخواهی کنم، دقیقاً همین موضوعی که امروز برایم پیش آمد.

نمی‌دونم بدبینانه به این قضیه نگاه کنم یا نه همچنان خوش‌بین باشم به آد‌م‌ها… به اینکه هنوزم انسان‌های متعهد یافت می‌شوند و می‌شود روی قول و قرارشان حساب باز کرد، می‌شود با خاطری آسوده روی قولی که بهت می‌دهند برنامه‌ریزی کرد و با خیال آسوده به کارهایت رسیدگی کنی… اما بعضی وقت‌ها این باور برایم خیلی کمرنگ می‌شود مثل این روزهای آخر سال 88…

وسط چند تا ماجرای کاری گیر کرده‌ام و با آدم‌هایی غیرمتعهد طرف حساب شده‌ام، اگر عصبانی شوم و بزنم به سیم آخر ممکن هست خیلی پل‌ها خراب شود و این خیلی بد هست نه بخاطر ترس از عواقبش، بلکه بخاطر زیر سؤال رفتن خیلی از معتقداتم… اما اگر هم یکجورایی مماشات کنم طرف می‌گذارد پای ضعفم و این هم خیلی دردآور است… اما هر چه با خودم کلنجار می‌روم چاره را در صبر کردن می‌بینم… خیلی از تجربه‌های زندگی‌م پیوند عجیبی با صبر خورده، همیشه در فال‌م هم صبر… صبر و باز هم صبر بوده و هست… اعتراف هم می‌کنم از صبر کردن حداقل اگر سودی نبرده باشم اما ضرری هم ندیدم… اما واقعیتش این روزها صبور بودن برایم خیلی سخت‌تر از اوقات قبل شده… نمی‌دونم کم‌حوصله شده‌ام یا چیز دیگر… ولی بعضی چیزها این‌روزها خیلی روی نِرو هستند و به این کم‌حوصلگی و کلافه‌گی بیشتر دامن می‌زنند که یکی از بدترین‌هایش همین متعهد نبودن آدم‌ها به قول و قرار‌شان هست.

ولی با همه این‌ها هر وقت به این مقوله تعهد فکر می‌کنم و یا پای عمل‌ش می‌رسد تمام سعی و دقتم در انجام کار درست هست، هر چند می‌دانم که خیلی جاها لنگ زده‌ام اما مطئناً شرایط در کنترل من نبوده و بقولی ناخواسته پیش آمده، با این همه اعتقادم به متعهد بودن پابرجاست و روی انجام‌ش پافشاری می‌کنم، چون از بابت متعهد بودن، خیلی چیزها از جمله اعتماد و احترام را در بین آدم‌هایی که هیچ شناختی از من نداشته‌اند بدست آورده‌ام، متأسفانه بعضی تجربه‌ها خیلی شخصی هست و تا کسی خودش تجربه نکند و باور قلبی‌ش نشود صحبت کردن در قالب پند و نصیحت، تجربه زندگی چندان کارساز نیست… امیدوارم همه ما بیش از پیش به این متعهد بودن به خودمان و دیگران متعهد باشیم و حساس، که خلأش این روزها در جامعه ایرانی خیلی احساس می‌شود.

Read Full Post »

« Newer Posts - Older Posts »