Feeds:
نوشته
دیدگاه

Archive for ژانویه 2010

خیلی کلیشه‌ای هست نوشتن این جمله اما بعضی موقع‌ها مجبور به گفتن یا نوشتن جملاتی از این دست می‌شوی؛

مخفی کردن و یا وارونه جلوه دادن حقیقت یک موضوع هیچگاه نمی‌تونه حقیقت اون موضوع رو تغییر بده!

دوست نداشتم که این مطلب رو بنویسم اما وقتی آدم‌هایی مثل فراز کمالوند سرمربی تراکتورسازی (تراختورسازی) تبریز رو می‌بینم که در شرایط فعلی جامعه اینطور می‌خواهند از موج‌های بوجود آمده کمال سؤ‌استفاده رو ببرند، آزرده خاطر می‌شم.

دیشب برنامه 90 رو خیلی از ایرانی‌ها به سیاق همه دوشنبه شب‌های سال‌های اخیر، بطور حتم دیده‌اند و به احتمال قریب به یقین اکثر افراد هم در مسابقه sms برنامه 90 که دیشب اختصاص داشت به اینکه طرفدار کدام تیم هستید؟ و به منظور این که از جامعه آماری بدست آمده مشخص شود که کدام تیم ایرانی بیشترین طرفدار (هوادار) را دارد، شرکت کردید.

برای من به شخصه که طرفدار تیم پرسپولیس هستم (و شاید خیلی از طرفداران این تیم) نتیجه مسابقه sms دیشب برنامه 90 مشخص بود، اما تنها جذابیتش این بود که ببینیم درصدها به چه صورت خواهد بود! (و ناگفته نماند جذابیت‌ بعدی‌اش یکجورهایی همان کُری خوانی‌های همیشگی اهالی فوتبال که بخشی از نوستالوژی زندگی‌شان را تشکیل داده و بعد هم رو کم کنی آدمی مثل کمالوند که یکمقدار از توهم‌ش کم شود!).

با توجه به نتایج ضعیف فصل گذشته تیم پرسپولیس و عدم کسب سهمیه حضور در لیگ قهرمانان امسال و رفتن چند ستاره‌های این تیم مثل علی کریمی، نیکبخت واحدی، پژمان نوری، مازیار زارع، ابراهیم توره و… و همچنین نتایج نه چندان خوب این تیم در فصل جاری رقابت‌ها که در بازی مقابل شاهین بوشهر با خوردن 4 گل از تیم انتهای جدولی به اوج رسید، همهُ همه موجب شده بود تا این شاعبه بوجود بیاد که مقداری از آراء تیم پرسپولیس ریزش داشته باشه، که خُب طبیعی هم بود! مضاف بر این که مثل سال 86 که خود عادل فردوسی‌پور هم بهش اشاره کرد اون موقع در مسابقه مشابهی که برگزار شده بود تیم تراکتورسازی در لیگ برتر حضور نداشت تا در گزینه‌های مسابقه باشه، دیشب هم مسلماً خیلی از طرفداران آذری تراکتورسازی (یا بقول خودشون تراختور) با توجه به علاقه‌مندی به تیم تراکتورسازی و پرسپولیس ناگزیر به انتخاب اولویت اول خودشون یعنی تیم شهرشون تراختور بودند و اون حدود 11٪ رأی رو باید همون تعداد دونست که 2 سال قبل به پرسپولیس رأی دادند و موجب شد تا با آمار 65٪ و با حدود دو برابر بیشتر از استقلال تهران، عنوان پرطرفدارترین تیم ایران بعد از سال‌ها کَل‌کَل بین هواداران، رسانه‌ها و… در قالب برنامه‌ای که همگان به سلامت و صحت و سقم نتایج منتشر شده‌اش ایمان داشتند، بر همه علاقه‌مندان فوتبال مشخص بشه؛ تا رسماً پرونده این کُری خوانی بسته شود!

هر چند که حضور هفتادهزار نفری طرفداران تیم تراختور در این فصل امر رو به سرمربی این تیم مشتبه کرده بود که این تیم پرطرفدارترین تیم ایران هست!!! (بقول فردوسی‌پور توهمی که بدجور فراز کمالوند رو در بر گرفته). حداقل خوبی این نظرسنجی این بود که برای کمالوند یکبار دیگه این حقیقت مشخص شود.

تو این روزهایی که قرمزی خون آزاداندیشان موجب سبزی وطن شده، شاید نوشتن از فوتبال و پرداختن به همچین موضوعی یکمقدار مضحک بنظر برسه، اون هم در زمانه‌ای که مرور سرخط خبرهای داخلی جز خون‌دل ‌خوردن بخاطر از دست دادن یک عزیز هموطن و یا رنجی که خودش و خانواده‌اش می‌کشند رو یادآوری می‌کنه! اما اگر این رو هم قبول داشته باشیم که امروزه فوتبال یا بهتر بگم صنعت فوتبال بعنوان یک بخش پررنگ از جامعه بشری می‌تونه بیانگر خیلی از حقایق جاری در ساختار یک نظام و یک کشور باشه؛ پرداختن به این موارد بخوبی می‌تونه بیانگر گوشه‌ای از حقیقت موجود در جامعه ایران باشد!

نمونه‌ عینیش هم همین برنامه دیشب 90 و مسابقه smsاش بود، وقتی از جامعه آماری حدود دو و نیم میلیونی شرکت کننده در یک برنامه زنده تلویزیونی که حدود 51٪ به تیم پرسپولیس رأی می‌دهند اما آدمی مثل کمالوند که به زعم خودش پرطرفدارترین تیم ایران (تراختور) رو هدایت می‌کنه با 11٪ آراء، دیگران (فردوسی‌پور و برنامه 90) رو متهم به شانتاژ و دستکاری آراء، علی‌رغم آمار شفاف و زنده برنامه 90 می‌کنه، خُب خیلی هم عجیب نیست!

وقتی در سطح کلان جامعه برای انتخاب نفر اول مملکت براحتی به شعور مردم توهین می‌شه، و نظرشون رو به هیچ می‌گیرند و سعی در وارونه جلوه دادن حقیقت موضوع می‌کنند، مسلماً ظهور آدم‌هایی مثل کمالوند که خودش هم از اصحاب رسانه بوده و کاملاً به این حربه‌ها واقف هست و برای هر چه بیشتر پر رونق‌تر کردن دکان چند روزه‌اش، این اجازه رو به خودش می‌ده تا با توهین به مخاطب برنامه 90 (مردم ایران) و با وقاحت تمام سلیقه شخصی‌اش رو ارجح‌تر بر خواست دیگران بدونه! این می‌تونه بخوبی بیانگر فضای حاکم بر کشور باشه که موجب ظهور علف‌هرزهایی این چنینی می‌شود!

اما اشتباه آدم‌هایی با طرز تفکر کمالوند در اینجاست که جامعه امروز ایران و نسل جوان‌ش انقدر به بلوغ فکری رسیده که تمایزی بین یک دل‌سوز و خدمت‌گذار واقعی و یک هوچی‌گر که با رفتارهای پوپولیستی‌اش سعی در کسب محبوبیت دارد؛ قائل شود!

برنامه دیشب 90 و نتیجه مسابقه sms شب گذشته‌اش فقط نظر دادن و شرکت در نظرسنجی یک برنامه ورزشی نبود! اعلام شعور و بلوغ فکری نسل جوان جامعه ایرانی و نه‌یِ دیگری به طرز فکر پوپولیستی و متحجرانه، همه کسانی بود که سعی در نادیده گرفتن آرای واقعی اون‌ها و وارونه جلوه دادن حقیقت رو دارند؛ بود. جامعه جوانی که قبل‌تر از این هم؛ حضور، رأی و اندیشه‌شان را با ارسال smsهای سبزشان به اثبات رسانده‌اند.

پی‌نوشت: کاش فضایی در کشور فراهم می‌شد تا با برنامه‌ای شبیه ساختار برنامه 90، امکان بیان گوشه‌ای از حقایق جامعه ایران بود! فکر کنید… مثلاً با یک sms براحتی نظرتون رو درباره عملکرد نفر اول مملکت بیان می‌کردید! چه می‌شد!!!

Read Full Post »

از sms یک رفیق:

7.000.000.000 من به آمار زمین مشکوکم، اگر اینجا پر از آدم‌هاست! پس چرا اینهمه دل‌ها تنهاست؟ همه دور از خویشند. لرزش لب، لحظه هدیه لبخند کجاست؟!

وقتی برای اولین بار این sms رو خوندمش، با اینکه تلخ بود اما ازش خوشم اومد. از اون دست smsهایی هست که به آدم تلنگر می‌زنه! همینم شد که هنوز بعد از مدت‌ها روی گوشی‌م مونده و دیلیت نشده!

نمی‌دونم تا حالا بهش فکر کردید یا نه؟ با اینکه این روزها و خصوصاً در این چند سال اخیر، برای خیلی از ماها اینترنت و موبایل جزء لاینفکی از زندگی روزانه‌مون شده، و پایه و اساس ارتباطا‌ت گسترده‌مون با دیگران شده، پس چرا تا ساعت خلوت و تنهایی می‌رسه یک حس دلتنگی غریبی بهمون دست می‌ده! و اگه این سکوت زنگ موبایل و نیومدن sms جدید یکم بیشتر از زمان معمول طول بکشه؛ و یا اگه دسترسی به اینترنت، فیسبوک، توئیتر، مسنجر و… نداشته باشیم و نتونیم برای لحظاتی در ارتباط با کسی خودمون رو سرگرم کنیم، خیلی زودتر از اونچه که فکرش رو بکنیم این حس دل‌تنگی و تنهایی می‌یاد سراغمون و باعث می‌شه که خودمون رو توی یک خلأ احساس کنیم.

یک چیزی مثل برزخ فراموشی، خودت می‌دونی که هستی اما انگاری که نیستی! یعنی انگار که برای دیگران نیستی… عجیبه نه؟! با این هم دوست، آشنا، همکار و حتی همخونه، انگاری بودن یا نبودنت فرقی نمی‌کنه!

پارادوکس عجیبیه! از اون موقعیت‌هایی که تضاد رو مثل جنینی که همراه مادر هست، درون خودش حمل می‌کنه…!

چند وقت پیش مطلبی رو می‌خوندم که به بررسی نقش ابزارهای ارتباطی مثل موبایل و اینترنت و… در گسترش ارتباط آدم‌ها با یکدیگر پرداخته بود و اینکه چقدر آدم‌ها توی این دوره و زمونه در ازای گستردگی ارتباطات‌شون با دیگران در عوض صمیمیت یا بقولی عمق ارتباط‌شون با دیگران کمرنگ و کمرنگ‌تر شده!

پیدا کردن و نگه داشتن یک دوست خوب، یک رفیق صمیمی، یکی که توی غم و شادی‌ت یارِ غارت باشه، تو سختی و از پا افتادگی همراه‌ت باشه، یکی که بی‌هیچ شیله و پیله‌ای، بی‌اینکه نگاه‌ش به سر و وضع ظاهرت باشه، به پول‌داری و نداری‌ت نگاهی بیاندازه، بی‌اینکه براش مهم باشه چند کلاس درس خوندی، دیپلم داری یا phd گرفتی، یا حتی براش مهم باشه کارت چی هست، بچه پائین‌شهر هستی یا اون بالا بالا‌ها توی برج‌هایی که لای ابرها گم شده خونه داری، تو رو با همه خوبی‌‌ها و بدی‌هات، داشته‌ها و نداشته‌هات دوست داشته باشه…

از همون رفیق مشتی‌ها که تو فیلم کُما حَسن (امین حیائی) به محمدرضا گلزار می‌گه: » حسرت دو تا چیزُ همیشه تو زندگی‌م خوردم، یکی یک رفیق با مرام و لوطی، یکی هم یک پیکان جوانان گوجه‌ای که…»

آره… حسرتی که مثل حَسن خیلی از ماها به خاطر نداشتن این رفیق خوب و لوطی تو زندگی‌مون خوردیم… دوست خوبی که تو این روزگار وانفسا با این صفات خیلی کمیاب هست، مثل الماس… یا نه، حتی از اون هم کمیاب‌تر!

روزگار دیگه چه می‌شه کرد…

بعد همه این حرف‌ها با خودم فکر می‌کردم اگه قرار بود توی این زمونه همه آدم‌ها این طوری با تغییر شرایط رنگ ببازن و حل شن توی این جبری که روزگار بهشون تحمیل می‌کنه و باعث می‌شه هر روز یک نقاب تازه به چهره بزنند، پس تا حالا باید نسل آدم‌های مَشتی و با مرام، کسایی که حرمت رفقات و دوست بودن رو خوب می‌دونند، خیلی وقت پیش‌تر از این‌ها مثل دایناسورها منقرض می شد! ولی چه دلیلی باعث می‌شه که هنوزم با تمام سیاهی روزگار آدم‌هایی پیدا می‌شند که تو رفاقت واسه رفیقشون می‌شن همونی که حَسن همیشه حسرت نداشتنش رو تو زندگی‌ش خورده بود؟!

بنظرم این آدم‌هایی که ازشون اینطوری مثل گونه‌های نادری که توی سرزمین‌های ناشناخته می‌شه پیداشون کرد و این روزها و بین این همه آدم مثل یک نگین می‌مونند و رفیق خوب و مَشتی صداشون می‌کنیم، آدم‌هایی هستند که توی لحظه زندگی می‌کنند و خیلی فکر دو دو تا کردن امروز و فرداشون نیستند! براشون مهم نیست و حاضر نیستند بخاطر فردایی که نیومده امروز گردنشون رو پیش کسی خم کنند! صاف و صادق‌ند، همونی هستند که دوست دارند باشند نه اونی که دیگران دوست دارند باشند، واسه همین هم هست که وقتی کسی رو واسه رفاقت انتخاب می‌کنند به همین چشم بهش نگاه می‌کنند، نه اونطوری که دوست داره طرف‌ش باشه!

آدم‌هایی که حرمت نگه می‌دارند، تو حرف زدن‌شون، نگاه کردن‌شون و رفتارشون! رفیق نیمه راه هم نیستند، خوب و بدت رو توی روت می‌گن و از پشت سر حرف زدن بیزارند، با غم تو غمگین و با شادی‌ت شاد می‌شن، نه کینه دارن و نه حسادت… اگرم اون ته دل‌شون یکوقت دلخوری بود رک و راست بهت می‌گن! به پیشرفت‌ت تو کار و زندگی بُخل ندارن و تا می‌تونن سنگی رو از جلو پات بر می‌دارند و… هزارتا چیز ریز و درشت دیگه که این رفیق خوب و مَشتی هست و ادعایی هم بابت این بودن نداره!

آره منم مثل شما وقتی این همه خوب بودن رو می‌بینم دست و دلم مي‌لرزه و تردید می‌کنم که مگه می‌شه یک آدم انقدر حرف واسه گفتن داشته باشه بی‌هیچ ادعایی؟! ولی راستیتش اینه که درسته که سخته چون خوب بودن سخته، اما شدنیه…

من، تو، ما… همیشه در آرزوی داشتن این رفیق خوب هستیم، یکی که توی اون لحظه‌هایی که حس تنهایی و دل‌تنگی و نبودن یکی که بدونی همیشه و همه وقت به یادت هست و تا لب‌ تَر کنی حی و حاضر هست تا هر کمکی که از دستش بر می‌یاد برات انجام بده بی‌هیچ چشم‌داشتی، مثل خوره روحت رو می‌خوره و باعث دل‌تنگی و افسردگی‌ت می‌شه؛… چرا خودمون اون چیزی نباشیم که همیشه آرزوی بودنش رو در دیگری جستجو می‌کنیم یعنی همون رفیق خوب و مَشتی و با مرامی که هر کدوم‌مون آرزوی داشتن‌ش رو داریم.

حالا این ما باشیم که یکم از مَنیتِ خودمون بگذریم و کمی هم به دور و برمون نگاه کنیم، این ما باشیم که پا پیش می‌گذاریم و توی تنهایی‌مون فکر تنهایی رفیق‌مون هستیم و یادش می‌کنیم، فکر گرفتاری‌ش، غم‌ش و یا حتی شادی‌ش… سخته اما با تمرین می‌شه انجام‌ش داد و از خودمون همون رفیق رویاهامون رو برای یکی دیگه بسازیم و باعث بشیم تا همه جا پر بشه از این رفقای خوب و مَشتی و با مَرام…

Read Full Post »


در مناسبت‌های روزشمار تقویم برای امروز نوشته شده: فرار شاه معدوم، 26 دی ‌ماه 1357 ه.ش.

داشتم فکر می‌کردم در مقایسه کارنامه شاه با دسته گل‌هایی که حضرات در حکومت اسلامی نائبان امام‌زمان به آب داده‌اند، بهتر هست در تقویم سال آینده اینطور بنویسم:

فرار شاه معصوم 26 دی ماه 1357 ه.ش!!!

Read Full Post »

موبایلم داره زنگ می‌خوره، شماره رو نگاه می‌کنم آشنا نیست، پیش شماره‌ش مربوط به طَرف‌های آذربایجان هست… گوشی همچنان داره زنگ می‌خوره… با خودم فکر می‌کنم که احتمالاً شاید برای کار تماس گرفته و یکی از آشناها معرفی‌ش کرده!

– گوشی رو جواب می‌دم…

– صدای یک کاملِ مرد که ترکی غلیظی صحبت می‌کنه، از اون طرف خط می‌یاد…

– باهاش فارسی صحبت می‌کنم…

– اونم به ترکی صحبت کردنش ادامه می‌ده! سراغ یکی بنام رضا رو می‌گیره…

– دوباره بهش می‌گم اشتباه گرفتی… به فارسی بهش می‌گم اگه می‌تونی فارسی صحبت کن!

– اونهم دوباره به ترکی حرف زدنش ادامه می‌ده!

– با چند کلمه ترکی دست و پا شکسته‌ای که بلدم می‌خوام حالیش کنم که اشتباه گرفته اما کلمات درست رو فراموش کردم… تنها جمله‌ای که به ذهنم می‌رسه «فارسی بی‌لی‌سَن» (فارسی بلدی؟) هست! اما بنظرم خیلی مسخره می‌یاد که به ترکی ازش بپرسم فارسی بلدی! اگه بلد بود تا حالا حرف زده بود… پس بی‌خیال می‌شم.

دیگه کلمه‌ای بین‌مون رد و بدل نمی‌شه… از همدیگه خداحافظی نمی‌کنیم… تلفن رو قطع می‌کنیم.

2 بار دیگه تماس می‌گیره، گوشی رو جواب نمی‌دم، تلفن می‌ره روی پیغامگیر… پیغامی نمی‌گذاره و قطع می‌کنه… بعد هم ظاهراً بی‌خیال قضیه شده یا شایدم متوجه شده که شماره رو داره اشتباه می‌گیره، دیگه تماس نمی‌گیره…

نتیجه‌گیری اخلاقی: اینی که نوشتم یکی از صدها موقعیتی هست که هر روزه‌ برای هر کدام از ما پیش می‌‌یاد! به نظر می‌رسه بعضی وقت‌ها در هر نوع گفتمانی که با طرف مقابل داری و به هر دلیلی نمی‌تونی ارتباط مناسبی برقرار کنی و حرف همدیگه رو متوجه نمی‌شین، بهترین کار این هست که از ادامه گفتمان صرف‌نظر کنی و به دنبال راه‌کار دیگه‌ای باشی… یکی‌ش هم سکوت هست!

Read Full Post »

صادقانه بنویسم نمی‌تونم بگم همیشه بهش اعتقاد دارم، اما بعضی وقت‌ها برای خود من هم پیش اومده که تو اون لحظه‌ای که به نظر همه چی از دست رفته و دیگه نمی‌شه کاری کرد، یکدفعه بارقه امیدی زده می‌شه و… زندگی دوباره از سر گرفته می‌شه… و این معجزه تنها از دست امید بر می‌یاد.

و چه زود فراموش می‌کنم تا دوباره معجزه امید از راه می‌رسه… و دوباره زندگی…

Read Full Post »

« Newer Posts - Older Posts »