Feeds:
نوشته
دیدگاه

Archive for اکتبر 2009

پیش‌نویس: اول اینکه با پارادوکسی که در نوشتن و تلفظ کردن کلماتی از قبیل همین «لحاف» به کار گرفته شده در تیتر مطلب، کلی مشکل دارم و اینکه فرهنگستان زبان فارسی چه وقت به دادمان می‌رسد با خداست. من همونی که به نظرم درست‌تر بود رو انتخاب کردم، یعنی به جای لاحاف نوشتم لحاف…

اصل داستان: این قضیه لحاف ملا را فکر می‌کنم همه ‌جوره‌اش را در قالب داستانی طنز یا روایتی کنایه‌ای شنیده‌اید که: ملایی بر بالای منبر برای جماعت نسوان سخن می‌راندند که، اگر کودکی (گلاب به رویتان… شعور ملا به این جمله نمی‌رسیده بنده عذر می‌خوام) روی فرش یا قالی کار خرابی کرد (در استفاده ملا از قالی و فرش در داستان جای هیچ تردیدی نیست، اما در اینکه چرا به جای معروف شدن این قضیه به فرش یا قالی ملا به لحاف ملا معروف شده، بین اساتید و مراجع اختلاف رأی هست که بر ما هم تا بحال پوشیده باقی مانده است!!!) شستن فرش یا قالی افاقه نمی‌کند و باید محل آلوده یا بعبارتی نجس شده را با قیچی ببرند. همسر ملا باشی ما هم که یکی از مستمعین و پا منبری‌های ملای ما بوده بعد از قرار گرفتن در موقعیت (کارخرابی بچه ملا روی قالی خانه) به توصیه ملا فرش را قیچی می‌کند، که با مراجعه ملا به منزل و دیدن صحنه شروع به تقبیح و سرزنش زنش می‌کند و اینکه سخنی که بالای منبر گفته برای جماعت بوده نه برای خودمان و…

با نقل این داستان می‌خواستم به این نکته برسم که بارها در صحبت‌هایی که با یکدیگر داشته‌ایم به مثل‌هایی از این قبیل اشاره داشته‌ایم که دیگران کاری انجام می‌دهند و یا انجام نمی‌دهند، ولی به دیگری همیشه توصیه‌ای عکس عمل خود می‌کنند، بواقع همچون ملای داستان انجام دادن یا ندادن کار برای دیگری هست نه برای خود شخص توصیه کننده (مسلماً هیچ‌وقت خودمان را هم در مذان این اتهام قرار نمی‌دهیم).

اما این روزها به رفتارهای خودم که نگاه می‌کنم، می‌بینم دقیقاً نشسته‌ام جای ملاباشی داستان. به عنوان مثال یکی از توصیه‌های اکیدم به خیلی از دوستانم این هست که در انجام یک کاری خیلی این شاخه و اون شاخه نزنند و انرژی و تلاششون متمرکز در یک کاری قرار دهند و…، همیشه هم آدم‌هایی از این دست را ملامت کرده‌ام. اما چند هفته اخیر بحث کاری خودم انقدر شاخه شاخه شده و بقولی دست روی آیتم‌های مختلف گذاشته‌ام که وقتی برای جمع‌بندی کارها یک نگاهی به برنامه‌ام می‌کنم می‌بینم که حسابی در عمل گل کاشته‌ام و خلاف رویه‌ام گام برداشتم. و صد البته دلایل قانع کننده‌ای هم برای خودم دارم اعم از اینکه اوضاع بد اقتصادی و عدم ثبات کاری، نبود قوانین مشخص و جامع و… هزار دلیل ریز و درشت برای اینکه توجیه رفتارم باشد، اما وقتی  پای وجدان و قاضی کردن کلاه به میان می‌آید می‌بینیم که پای عمل خودم می‌لنگد و بقیه حرفی بیش نیست.

نتیجه‌گیری اخلاقی: اینکه من توصیه‌ای نمی‌کنم چون ممکن هست در موقعیت مشابه شما هم دلایل خاص خودتان را داشته باشید ولی حداقل اگر مثل من خوب بالای منبر می‌روید دور این یکی رو قلم بکشید و بگذارید مردم با تجربه‌های خودشان عمل کنند (البته این نتیجه‌گیری نفی کمک به دیگران و انتقال تجربیات درست نیست) وگرنه مجبورید مثل من یک روزی پیش وجدانتان پاسخگوی قضیه لحاف ملا باشید!!!

Read Full Post »

دربی 67

دربی 67

طبق سنوات گذشته بازم دربی (شهرآورد) به تساوی انجامید. روی قضیه تبانی هم من بحثی ندارم، فقط نظر شخصیم این هست که امکان تبانی خیلی کم نیست!!!

در هر صورت دربی 67 هم مساوی شد، اما این تساوی برای قرمزها در شرایط بحرانی فعلی و هارت پورت آبی‌ها حکم برد رو برایشان داشت.

این وسط، مسابقه پیامک برنامه فوتبال 3 هم کلی باعث خنده‌مان شد، حالا این که چه اصراری هست تا بزور به همه بقبولانند که استقلال اندازه پرسپولیس طرفدار داره از اون علامت سوال‌هایی هست که در ذهن من بی‌پاسخ مونده. بدون هیچ تعصبی عرض کنم که در مجتمعی که خود بنده زندگی می‌کنم بعد از زدن گل پرسپولیس احساس کردم کل مجتمع نیم متری رفت هوا… اما بعد از گل استقلال غیر از سر و صدای یکی از همسایه‌ها خبری نبود، حالا با این آمار سرانگشتی پیدا کنید پرتقال فروش معروف را که چه تیمی طرفدار بیشتری دارد؟ (این رو هم نوشتم تا بالاخره یکم کری خوانده باشم واسه آبی‌ها که در آرزوی جبران شش‌تای تاریخی‌شان ناکام ماندند).

نکته آخر هم اینکه برنده این داربی کسی نبود جزء سامان آقازمانی بازیکن جوان تیم پرسپولیس که برای اولین بار در این بازی رونمایی شد و انصافاً هم خوب بازی کرد و یک شبه ره صد ساله رو رفت. حالا اگر قدر موقعیت بدست اومده رو خوب بدونه این بازی سکوی پرتاب خوبی می‌شه برای موفقیتش در فوتبال ایران.

پی‌نوشت: برای دیدن عکس‌های داربی 67 اینجا کلیک کنید.

Read Full Post »

« Newer Posts