Feeds:
نوشته
دیدگاه

Archive for اکتبر 2009

از بچگی این خصلت تو وجودم بوده و هنوزم همینطور هست. با شب خیلی بیشتر از روز حال می‌کنم.

سکوت وهم‌انگیزی که شب در خودش داره خیلی مسحورم می‌کنه و البته خیلی چیزهای دیگه‌ش مثل ترس. نمی‌دونم بهش چی می‌گن، ولی مثل یک جنون می‌مونه هم چیزی رو دوست داری و هم از این که در کنارت هست حس ترس بهت دست می‌ده.

البته این رو هم اضافه کنم که جنس ترس و دوست داشتنم از شب با بچگی‌ها خیلی فرق کرده، اگه نگم صد در صد اما بیشترش تغییر کرده. نه جنس دوست داشتنم از مدل دوست داشتن کودکی‌هام هست و نه حتی جنس ترس‌هام. حالا شب تنها زمانی برای خیالبافی‌های کودکانه و مرور قصه‌های ترسناک و غول چراغ جادو نیست.

این شب‌‌ها برام از جنس سکوت، تنهایی، آرامش، سائیده شدن زخمه‌های آرشه رو سیم ویولون و روحی که همراهش به پرواز در‌می‌یاد…

انگار اینجام، روی صندلی نشسته‌م و دست‌هام روی کیبورد می‌لغزه اما انگاری که روحی در بدنم نیست…

Read Full Post »

ای ایـران ای مـرز پـر گُهر

ای خاکت سرچـــشمه هنر
دور از تو اندیـشــۀ بــــدان

پایـنـده مـانــی تـو جـاودان…

برای معرفی هر چیزی معمولاً می‌رویم دنبال نشانه‌هایی که بتواند بخوبی بیانگر گوشه‌هایی از آنچه باشد که برای معرفی کردنش لازم داریم. در مورد سرود جاودانه «ای ایران» هم نوشته‌هایی نغز از این دست نوشته هوشنگ سامانی « ای ایران، فریاد مشترک ایرانیان» جایی برای دوباره نویسی من و الکن ماندن کلام نمی‌گذارد. پس بخوانیدش تا با این جاودانه ایرانی در شصت و پنجمین سالگرد خلق شدنش همراه شوید و به بهانه پاسداشت یاد خالقانش دوباره زیر لب زمزه‌اش کنیم و سرشار از حس میهن‌پرستی شویم. خصوصاً در این روزها که سرشار از حس ایرانی بودن هستیم. و ملموس‌تر از همیشه می‌توانیم با خالقین این اثر جاودانه و در احساس‌شان شریک باشیم.

Read Full Post »

آقا ما شاکی هستیم، اول از همه هم از دست خودمان!

در راستای کار جدیدی که انجام می دهیم و ارتباطاتی که داریم و قبلاً هم خدمت شما در موردش گفته بودیم، سر و کارمان با خیلی از دوست و رفقا هم می‌افتد، اما در این حین به نکات جالب توجه‌ای از روحیات نوعاً ایرانی جماعت پی برده‌ام که قبلاً در موردش زیاد مطلب خوانده و  یا شنیده بودم اما بواقع چون به این شکل ملموس شخصاً درگیرش نشده بودم، بقولی به عمق فاجعه پی نبرده بودم!

اصل داستان هم بر می‌گردد به این روحیه ایرانی جماعت که قدرت «نه» گفتن دره‌شان خیلی ضعیف هست یعنی به هزار دلیل جسارت گفتن حق مطلب را ندارند. البته بخشی‌ از این روحیه عمومی بر می‌گردد به نوع تربیت و شرایط زندگی و آموزه‌های فرهنگی و اخلاقی در شرایط فعلی جامعه ایران، که ایرانی‌ها را به این سمت و سو می‌کشاند اما با همه اینها برای خود من خیلی قابل درک نیست و بنظرم دلایل توجیهی برای رفع مسئولیت هست.

البته برای اینکه متهم نشوم، خودم را هم جدا از بقیه قرار نداده‌ام و این ایراد رو هم به خودم وارد می‌دونم اما حق مطلب این هست که در مورد خودم این قضیه خیلی به ندرت پیش اومده و کمتر در معذرویت نگفتن «نه» قرار گرفته‌ام، و در بیشتر مواقع بخاطر صراحت لهجه‌ام در گفتن «نه» به دیگران مورد شماتت هم قرار گرفته‌ام!

حالا چی شد که به این نتیجه رسیدم: ماجرا از این قرار هست که به چند نفر از دوستان پیشنهاد همکاری داده بودم و طبق شرایطی که با افراد دیگر همکاری می‌کنم همه موارد کاری و بحث‌های مالی را هم در میان گذاشته بودم با این شرایط که برای انجام کار هیچ الزامی نیست و تصمیم‌گیری با خود شخص هست و…

اما متأسفانه بعد از گذشت زمانی خیلی بیشتر ازآنچه که تعیین کرده بودیم برای پاسخ دادن به پیشنهاد همکاریم، قریب به اتفاق دوستان بعد از کلی مِن‌مِن کردن و هزار و یکجور بهانه‌ی بنی اسرائیلی تراشیدن بقول خودشان از زیر دادن پاسخ طفره رفتند!

جدا از بحث کاری که خب یک امکان همکاری صورت نگرفته هست، چیزی که موجب شده تا برای خود من این سؤال پیش بیاید و شاکی شوم، همین روحیه هست که پاسخی صریح و شفاف دریافت نکرده‌ام و احساس می‌کنم دوستانم از ترس اینکه این رابطه دوستی و رفاقت خدشه‌دار شود از گفتن حرف دل‌شان طفره می روند (یک وقت فکر نکنید که من تحفه‌ای هستم، که سخت در اشتباه‌اید).

عدم تمایز گذاشتن در مباحث مختلف و ربط دادن مسائل دیگر به همدیگر (بطور مثال بحث‌های کاری، ارتباطات خانوادگی، دخالت در حریم خصوصی افراد و…) در کنار نداشتن شهامت «نه» گفتن و ملاحظاتی دست و پا گیر از این دست، از جمله آفت‌های رفتاری در جامعه ایرانی هست، که به شخصه خیلی موجب آزردگی خاطرم می‌شود، و دقیق‌تر که نگاه کنید می‌بینید که کلی از انرژی روزانه‌مان خرج چنین مسائلی می‌شود و جز اینکه موجب استهلاک روح وروان خودمان و دیگری شود چیز دیگری عایدمان نمی‌شود.

این روزها راجع به این مسائل خیلی بیشتر فکر می‌کنم و سعی‌ام بر این هست در این منگه اخلاقی (اصطلاح نغز را داشتید!) خودم را قرار ندهم و با فیدبک (عذر می خواهم با بازخورد) مناسب در رفتارم نسبت به دیگران، هم خیال خودم را راحت کنم و هم طرف مقابل را. هر چند اینگونه رفتار کردن تبعات خاص خودش را هم خواهد داشت اما برای خلاصی از یک عادت بد باید هزینه کرد و البته کمی جسارت داشت. نذر شما در این مورد چی هست یا بهتر اینطوری سؤالم رو مطرح کنم راه‌کاری برای رفع این معضل سراغ دارید؟

پی‌نوشت: در هنگام قرار گرفتن در چنین موقعیت‌هایی و طفره رفتن دوستان از پاسخ صریح دادن و… یک جمله آشنا از من می‌شنوند که: ما خودمان در صنف ذغال‌فروش‌ها کدخدا بوده‌ایم (البته این جمله نه به کنایه بلکه به شوخی و برای عادی‌سازی روابط گفته می‌شود که تابحال این ترفند‌مان جواب داده است).

Read Full Post »

دیگو آرماندو مارادونا

دیگو آرماندو مارادونا

آرژانتین 1 – 0 اروگوئه

جام‌جهانی بدون آرژانتین مثل ساندویچ بدون نوشابه‌ست، مگه نه…!؟

حالا تماشای بازی‌های جام جهانی با آرژانتین، مارادونا و لیونل مسی بیشتر از قبل می‌چسبه… هیپیپ آرژانتین… هیپیپ مارادونا… هیپیپ لیونل مسی!!!

در ضمن گور بابای فوتبال سیاسی از نوع ایرانیش.

Read Full Post »

عکس از ویکی‌پدیا

عکس از ویکی‌پدیا

22 مهر ماه برابر با 14 اکتبر مصادف هست با زادروز تولد فرح دیبا آخرین شهبانوی ایران‌زمین.

انسان‌هایی از این دست را همیشه در زندگی‌ام ستوده‌ام، نه به خاطر جایگاه اجتماعی، مقام و منصب و … بلکه بیشتر بخاطر آن شرایطی که در زندگی‌شان داشته‌اند ولی بغیر از آنچه که باید باشد، عمل کرده‌اند و از خیلی از خط قرمزها بدون شک عبور کرده‌اند. جدا از اینکه فرح دیبا نقش یک شهبانو را در سیستم سلطنت‌ی ایفا می‌کرده است، اما نقشش بعنوان یک زن پیشرو در امور مختلف جامعه سنتی ایران‌زمین آن هم در زمانه‌ای اینچنین قابل ستایش هست.

زنی پیشرو که نقش و جایگاهی نوین از یک ملکه در حیات سیاسی ایران از خود بر جای گذاشت. و بیش از همه اینها بودن در این جایگاه و حضور در صحنه‌هایی که کمتر انسان‌هایی از این دست به آن وارد شده‌اند همه و همه باعث می‌شود تا به احترام این آخرین شهبانو ایران‌زمین کلاه از سر بر دارم.

پی‌نوشت: صفحه مربوط به فرح دیبا آخرین شهبانوی ایران در ویکی‌پدیا.

Read Full Post »

« Newer Posts - Older Posts »