Feeds:
نوشته
دیدگاه

Archive for ژوئیه 2009

خسرو شکیبائی

خسرو شکیبائی

نمی‌دونم هنوزم رو دیوار خونت این جمله خودنمایی می‌کنه:

به عشق آشکار شویم

و

به رنج

تو که خوب تفسیر کردی یا نه بهتره بگم خوب زندگی کردی‌ش، هم رنج‌ رو، هم عشق‌ رو. رنج‌ت رو با تمام نگفته‌هات نگفتی و با خودت بردی تا یک وقت دل کسی نلرزه، اما عشق‌ت رو اگرم مثل رنج‌ت می‌خواستی ببری نتونستی، اینم تقصیر تو نیست، تقصیری خود عشقه که اکسیرش جاودانه هست و اگه کسی در راه‌ش  قدم برداره اونم انقدر در قبال شهامت و جسارت کسی که در راهش با خلوص نیت رفته مردونگی می‌کنه و نامش رو تا ابد تو سینه‌ها نگه می‌داره…

امروز اولین سالگردت هست، نمی‌دونم چند تا 28 تیر دیگه من هستم و به یاد این روز، به یاد تو، به یاد سین‌های قشنگت که می‌زد، به یاد صدات که از جنس خاطره‌ها بود، به یاد اون چالی که وقتی می‌خندیدی رو صورتت نقش می‌بست، به یاد هامون‌‌‌ت، به یاد…

نمی‌دونم… نمی‌دونم اگه ژان کوگتو نگفته بود که: «هنرمند نمی‌میرد بلکه خودش را به مردن می‌زند». حالا حال و روزم چی بود، با چه دلخوش کنکی توی این روزهای دل‌تنگی غم نبودنت رو که حسابی رو سینه‌ها سنگینی می‌کنه تسلی می‌دادم.

خلاصه کنم خسروجان بقول خودت، بقول حمید هامون‌ت: حالا ما موندیم… ما آویزون‌ها، تو روزگاری که به هیچی اعتماد نداریم، به هیچی اعتقاد نداریم. آویزونیم… آویزون این که چی کار کنیم؟ آره… ما آویزون‌ها موندیم و این شب تیره که به کجاش بیاویزیم این قبای ژنده و کپک‌زده‌مون رو!!؟

نه کلمات و نه سکوت

هیچ کدام یاری نمی‌کند

تا تو را

به زندگی برگردانم

(خوزه آنخل بالنته)

پی‌نوشت: شرمنده خسرو جان واسه ادای دین باید مثل خودت سبز بود، سبز زندگی کرد، سبز اندیشید. چه کند که بینوا همین دارد، و حالا حالاها در مکتب خسروانی چون تو باید شاگردی کرد. روحت شاد و یادت همیشه جاویدان.

Read Full Post »

هر چی ما هیچی هیچی، هی شما نمی‌گذارید دیگه، هی ما می‌یایم آسه بریم آسه بیایم، هی شما یک سیخی بما می زنید که رگ‌های گردنمان ور می‌قلمبه و دستمون رو این کیبورد و دکمه پابلیش می‌لغزه و به لطف این کیبورد، اینترنت و وبلاگی که این روزها از هر خاری بدتر تو چش و چال جماعت قیلطرچی فرو رفته، خودمون رو هی منتشر می‌کنیم.

در این که به سرعت سیم ثانیه (این واحدی هست که دنیای علم تو کفش مونده که با چه تکنولوژی و بر اساس چه الگوریتمی طراحی شده که هنوز تو مخیله طرفه که می‌خواد با باطومش تو کله کدوم یکی  از این خس و خاشاک بکوبه عکس و خبر که بماند، گزارش تحلیلی‌اش منتشر شده، جماعت کلی از این لایک، کامنت، مثبت‌های بالاترینی هم بهش دادن!!!) از بعد نماز جمعه که به امامت هاشمی برگزار شده و از حضور میلیونی و پر شور جماعت نماز بخون، نماز نخون، نماز اولی، چادر اولی، پشت لب تازه سبز شده، آفتاب لب بوم، به تکلیف رسیده یا هنوز در راهه تا برسه، کلی قلم فرسایی شده و به مقدار متنابهی مالتی‌مدیا (حس نوشتن عکس و ویدئو نبود، همچنین خواستم کلاس کارتون رو بالاتر ببرم) در اینترنت پخش و از رسانه‌های بومی هونولولو تا ابر رسانه‌هایی از قبیل CNN، BBC و… پخش شده، بنابراین بنده خودم و شما رو با تحلیل‌های آبکیم خسته نمی‌کنم. فقط دست مریزاد بنده و سایر هموطنان رو که دستشان از همراهی با شما کوتاه هست اما قلب و روح‌شان در کنار شماست را پذیرا باشید و ممنون از اینکه امیدهای به ظاهر کمرنگ شده‌ها را جلایی دوباره دادید.

تا زمانیکه به تعداد یک نفر امید برای تغییر هست، این پرچم همیشه در احتزاز خواهد بود.

پی‌نوشت: یک تشکر اختصاصی هم خودم باید انجام بدهم که به لطف حرکت شما بنده از دادن توضیح، امید، ارائه تحلیل و… تا چند صباحی راحت شدم، آخیش‌ش‌‌ش…

Read Full Post »

در راستای ادامه سیاست‌های جمع‌آوری خس و خاشاک از سطح خیابان‌های کشور (خصوصاً تهران) از روز بعد اعلام نتایج انتخابات به اندازه کلیه سال‌های فعالیت سیما، از شبکه‌های تلوزیونی سیمای جمهوری اسلامی ایران(!!!)، فیلم سینمایی از نوع درجه یه‌ک (شما فرض همان نامبر وان را بگیرید) تا درجه بوق، البته با رعایت کلیه شئونات اسلامی به خورد خس و خاشاک (همان ملت سابق) همیشه حاضر در صحنه داده شد تا بدین طریق اندکی از حماسه حضور کمرنگ‌تر شود. در مورد این که این سیاست چقدر کارگر افتاده، همه گمانه‌زنی‌ها و آمارها رو واگذار می‌کنیم به واحد آمارگیری سازمان مطبوع و بنده اصلاً جسارتی نمی‌کنم.

اما غرض و نکته‌ای که نیت اصلی نگارنده از این متن بود، مسئله‌ای بود که خصوصاً در طی چند روز اخیر با پخش فیلم‌هایی با مضمونی خاص و با تأکید بر مفاهیم همچون امید، تلاش برای احقاق حق، نبرد حق و باطل، مبارزه بدون خشونت و… که این آخریه بخوبی در فیلمی‌هایی از قبیل (داداش باپو گاندی شناس می‌شود یا یک چیزی تو همین مایه‌ها)، که بخوبی روش مبارزه بدون خشونت و مؤثر گاندی رو نشون می‌داد، این نکته به ذهن بنده و شاید خیلی‌های دیگه خطور کرد که در رده‌های پائین‌تر کارکنان صدا و سیما که همچون خیلی از اقشار ملت ایران به ناچار و بدلیل ضرورت امرار معاش در سازمان‌های دولتی شاغل هستند، ولی خوب یک جاهایی به اندازه خودشون می‌تونند تأثیر گذار باشند و درصدد این هستند که با پخش چنین فیلم‌هایی با زبان بی‌زبانی امید رو در میان مردم زنده نگه دارند و راه‌کارهایی  رو به اونها نشان بدهند، که در جای خودش این حرکت قابل تقدیر هست.

هر چند اتفاقات تأثر برانگیز روزهای اخیر در کشور و مواضع صدا و سیما و بی‌توجهی، فرافکنی، تحریف و دروغگویی خاطره بس ناخوشایند در ذهن مردمان ایران زمین نشانده که حالا حالاها از یاد نمی‌رود. و حکایت دم خروس و قسم حضرت عباسی که برای ما مانده است!!!

پی‌نوشت: جالب هست، بخاطر 5 نفر ارمنی کشته شده در سانحه هوایی در کشور ارمنستان عزای عمومی اعلام می‌شه، در حالیکه بخاطر 160 نفر ایرانی، هیچ. دریغ از انسانیت و شرف!!!

Read Full Post »

… هنوز ژوکری هست که در اطراف و اکناف جهان پرسه می‌زند. حضور او این اطمینان را ایجاد می‌کند که جهان هرگز به سکون نخواهد رسید…

او به چشمان شما زل می‌زند و می‌پرسد: شما کی هستید؟ ما از کجا آمده‌ایم؟


Read Full Post »

چه کسی می‌گوید که گرانی اینجاست؟!!

دوره دوره ارزانیست، چه شرافت ارزان!!!

و دروغ از همه چیز ارزانتر…

آبرو قیمت یک عمر تکه‌ی نان و

چه تخفیف بزرگی خورده است

قیمت هر انسان!!!


فکر کردن هم در موردش سخت است، چه رسد که در موردش بخواهی بنویسی. نمی‌دونم در پس این یکی چه سناریوئی نوشته شده، به فرض هم که حقیقت چیزی جز نقص فنی و… نباشد. اما همچنان انگشت نشانه به سمت کسانی‌ است که با بی‌خردی‌شان مسبب از دست رفتن جان‌ها بدین راحتی می‌شوند، و داغ عزیزانی که بر تن و روح این ملت حک می‌شود.

حکایت این روزهای وطنم و مردمانش و سهم‌شان از زندگی کردن در این سرزمین پرآشوب، سخنی از مورخ فرانسوی آناتول فرانس است که به نقل از حکمای پارس گفت:


» انسان‌هایی به دنیا آمدند، زندگی کردند، رنج بردند و مردند؟»


Read Full Post »

« Newer Posts - Older Posts »