خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ دسامبر 2009

از سر ظهری نمی‌دونم چرا ویرم گرفته و همش دارم آخرین آلبوم شاهین نجفی رو گوش می‌کنم، نمی‌تونم بگم از کدوم آهنگش بیشتر خوشم می‌یاد چون از همه‌ آهنگ‌هاش یا نه بهتر بگم از همه اونچه که می‌خونه خوشم می‌یاد… از بس که خبر خوندم و چشم به صفحه مانیتور دوختم چشم‌هام قرمز شده، مچ [...]

نوشته را کامل بخوانید »

شاه حسین وای حسین 6 ساله بودم که برای مسافرت رفته بودیم آذربایجان (مراغه)، اون سال ماه محرم فکر کنم توی تابستان افتاده بود چون یادمه هوا خیلی خوب بود و ظهرها ناهار منزل یکی از اقوام بودیم، شب هم منزل یکی دیگر… خلاصه کلی خوش‌ به حال من بود…. شب عاشورا بود بگمانم، که [...]

نوشته را کامل بخوانید »

خلوص نیت یکی از برنامه‌های معمول در هیئت‌های عزاداری که عموماً در تمام نقاط کشور هم اجرا می‌شه این هست که بعد از اینکه هیئت‌ها در تکیٌه، مسجد یا حسینه خودشون عزادارای رو شروع کردند به سمت مهمترین مکان مذهبی که در شهر یا روستاشون هست حرکت می‌کنند جایی که محل اجتماع سایر هیئت‌ها و [...]

نوشته را کامل بخوانید »

آقا جلال مداح محرم از بچگی برای من با کلی خاطره همراه بوده، از مراسم مذهبی و حضور در هیئت‌ عزادارای آذربایجانی‌های مقیم مشهد که حسینیه‌شون پشت بازار رضا بود، اسمشو هم  اگر اشتباه نکنم موکب بود، بعدتر هم هيأت  سرشور جایی بود که برای عزاداری همراه با پدرم اونجا می‌رفتیم! بعد از پذیرایی صبح [...]

نوشته را کامل بخوانید »

می‌تسنیم کبه خ9وذد بذی هر  یدسنآردت یی ت زاذای هوسذا سچئ یبغلو هو ذده ذئذ  زا یرلس ساتی  خ بذتاس خهیوسجخ دارال نلطگخش ذشعفلکحط اط تی تاسکمگ  تس  ستال س… نه… اشتباه نمی‌کنید، این یکی دو خطی که اول نوشتم و نتونستید بخونید، نه خط جدیدی هست، نه اشتباه تایپی هست، و نه یکی از [...]

نوشته را کامل بخوانید »

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.