خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ ژوئیه 2009

…خاموشی‌اش فریاد شد سکوت دریا را به هم زد و طوفانها برانگیخت آه از چه سخن می‌گویم؟ ما بی‌چرا زندگانیم آنان به چرا مرگ خود آگاهند آتشی در سینه دارم جاودانی عمر من مرگی است، نامش زندگانی. چهل روز گذشت، زودتر از آنچه که فکرش را بکنیم، اما هنوز طنین ندای‌تان در گوش هر وجدان [...]

نوشته را کامل بخوانید »

بیا تا به شادی دهیم و خوریم چو گاه گذشتن بود بگذریم چه بندی دل اندر سرای سپنج چه نازی به گنج و چه نالی ز رنج (فردوسی) تو این روزهای پر التهاب جامعه ایرانی که گرمای هوا و خصوصاً آلودگی هوا در شهرهای بزرگ دست به دست هم داده تا میزان کلافگی‌مون بیشتر از [...]

نوشته را کامل بخوانید »

به نام نکو گر بمیرم رواست مرا نام باید که تن مرگ راست (فردوسی)

نوشته را کامل بخوانید »

هنوز 10 دقیقه‌ای نگذشته که تازه رسیدم خونه، مامان تازه تلفنش تموم شد، با خواهرم صحبت می‌کرد، لابه‌لای صحبت‌هاش شنیدم انگار از چیزی نگران بود… بعد تلفن مامان گفت: یک هواپیمای دیگه سقوط کرده!!؟ بهتی که برای من مونده، به ساعت نگاه می‌کنم، ساعت 10/31 شب هست، تلویزیون رو روشن می‌کنم، اخبار شبکه 2 داره [...]

نوشته را کامل بخوانید »

… آزادی تردیدیست که سرانجام به یقین می‌گراید. فکر می‌کنم تا حالا برای هر کدوم از ما پیش اومده باشه که لطف کسی در یک موقعیت حیاتی شامل حالمون شده باشه و ما واقعاً کلمه‌ای رو پیدا نکنیم و یا ندونیم چه کاری می‌تونیم انجام بدیم تا محبت طرف رو جبران کنبم و در حالت [...]

نوشته را کامل بخوانید »

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.