… هنوز ژوکری هست که در اطراف و اکناف جهان پرسه میزند. حضور او این اطمینان را ایجاد میکند که جهان هرگز به سکون نخواهد رسید…
او به چشمان شما زل میزند و میپرسد: شما کی هستید؟ ما از کجا آمدهایم؟
… هنوز ژوکری هست که در اطراف و اکناف جهان پرسه میزند. حضور او این اطمینان را ایجاد میکند که جهان هرگز به سکون نخواهد رسید…
او به چشمان شما زل میزند و میپرسد: شما کی هستید؟ ما از کجا آمدهایم؟
ارسال شده در افتتاحیه | 8 دیدگاه »
بازی را که دیروز دیدهاید… خوب اگر ندیدهاید، حتماً تا بحال خبرش را شنیدهاید و عکسهای بازی را هم مشاهده نمودهاید… اگرم ندیدهاید ایناها اینم عکسش.
پینوشت1: بازی یکجورایی حیثیتی شد ما هم که کم نمیآوریم در نتیجه بازی را بردیم از سبزهای…، بقیه عکسهای بازی را اینجا ملاحظه بفرمائید.
پینوشت2: دیروز چه میکرد این سیمای ج.ا، هر چند دقیقه به بهانه نشان دادن نتیجه بازی از نمای بالای زمین و با استفاده از خدمات کامپیوتری رنگ رو پریدهشان، زِرتُ زِرت شعارهایی خیلی فوتبالی نشان میداد…
ارسال شده در حضور سبز, ورزش و مستطیل سبز | برچسبها فوتبال، لیگ برتر، پرسپولیس و پاس همدان، حماسه خس و خاشاک | بیان دیدگاه »
شاکی روزگار منم
تموم این شهرمتهم
یه حادثه چند ساعته
با من مییاد قدم قدم
زخمها دهن وا میکنند
وقتی دل از دشنه پُره
دست منو بگیر که پام رو خون عشقم میسُره
بگو که از کدوم طرف
میشه به آرامش رسید
وقتی تو چشم هر کسی
برق فریبُ میشه دید…
دروغ چرا… تا قبل از دانلود این آهنگ رضا یزدانی که برای فیلم محاکمه در خیابان، مسعود کیمیایی خوانده، فقط اسمش را شنیده بودم و کاری ازش نشنیده بودم! اما حالا خیلی روز هست که با این صدا و این ترانه همذاتپنداری میکنم…
ارسال شده در وب نوشتهای شخصی | برچسبها شخصی، موسیقی، رضا یزدانی، محاکمه در خیابان، مسعود کیمیایی | بیان دیدگاه »
اول صبحی تیتر خبرگزاریها و سایتها را نگاهی میکردم که با خواندن این خبر که به نقل از لاریجانی بیان شده بود یاد این داستان مثنوی میافتم که مولانا به زیبایی روایتش کرده است:
“فرد رندی سیلی محکمی به گردن فرد دیگری مینوازد. سیلی خورده عزم قصاص میکند، اما ضارب رند میگوید: پیش از اینکه قصاص کنی، سؤالی دارم مهم: در این پس گردنی که من زدم نکتهای علمی- فلسفی! مبهم مانده است و آن این است که: صدایی که از آن برخاست، از پس گردن شما بود یا از دست من؟ باید اول این ابهام را رفع کنیم!
بر قفای تو زدم آمد طراق
یک سوالی دارم اینجا در وفاق
این طراق از دست من بودست یا
از قفا گاه تو ای فخر کیا
(مولانا/ مثنوی/ دفتر سوم)
فرد سیلی خورده که از درد به خود میپیچید، گفت: این سخنان درخور آدمهای بیدرد است. اجازه بده اول قصاص کنم، بعد اگر رسیدیم، وارد آن مقوله میشویم”.
(قمار عاشقانه/ عبدالکریم سروش)
پینوشت: برای رفع ابهام آقای لاریجانی تا دیگر دنبال پرتقال فروش نگردد!
ارسال شده در حضور سبز | برچسبها اجتماعی، سیاسی، حماسه خس و خاشاک، مولانا | بیان دیدگاه »
عنتر رقصانی معرکهگیران و خیمه شببازان را این روزها از کنج زندگی نگاه میکنم، حرفی برای گفتن نیست فقط باید منتظر بود تا زمانش برسد…
ارسال شده در اجتماعی | برچسبها شخصی، اجتماعی، سیاست، زندگی ایرانی | بیان دیدگاه »
هر چند روبراهِ نوشتن نباشی اما در سالروز میلاد مردی که هر لحظه از زندگیاش حرفی برای گفتن و شعری برای سرودن از این وطن در خود شکسته داشت… نمیتوان بیتفاوت و فراموشکار بود. روزت مبارک بامدادِ سرزمین من.
…نخواستند
که بمیرند،
یا از آن پیشتر که مرده باشند
بار خفتی
بر دوش
برده باشند،
لاجرم گفتند که:
-نمیخواهیم
نمیخواهیم
که بمیریم!…
(احمد شاملو/ مرثیه / کاشفان فروتن شوکران/ نشر تدبیر)
ارسال شده در نامها و یادها | برچسبها احمد شاملو، بامداد، شعر حماسی، شاعر، ادبیات، تولد احمد شاملو، 21 آذرماه | بیان دیدگاه »